{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[عشق و نفرت۸]

[عشق و نفرت۸]
دخترا آمدن بیرون و پسرا با دیدن دخترا دهنشون وا مونده بود (داداشا انقدرم وانکنین ضایع ها😂)
همه رفتن سوار ماشین شدن که اهیون رفت سوار شه داشت میفتاد که جین گرفتتش(واو)
پرش زمان به عروسی
دخترا و پسرا امدن برا اینکه پدر بزرگ غر نزنه دست هم رو گرفتن و رفتن نشستن که سورا :ایش چقدر شلوغه حالا شلوغ نمیشد نمی‌گفتن فقیریم
هانا: برا اولین بار با سورا موافقم
سورا :خیلی دلتم بخواد دختره بی مخ
هانا:من بی مخم (😂)
سورا : دقیقاً با شخص جناب عالی بودم
هانا :انقدر میزنمت که ......
جمین و جونگ کوک:بسه دیگه
هانا:به من چه اون شروع کرد
سورا :من شروع کردم یا تو
جمین :وای اصن من شروع کردم بس کنین
جونگ کوک: نه هیونگ تو چرا اصن من شروع کردم من کوچولو ترم
جین :همتون خفه شین
همه :چرا؟
جین :چون من ورلد واید هندسامم(زارت)
هانا :چه ربطی داشت ایش
تهیونگ :ربطش به اینه که هانا خانم باید اون گاراژو ببنده
جمین :هوی تو با زن من چیکار داری
سوها:هوشه تو با شوهر من چیکار داری
جین :وای (جیبشو دست میزنه)
همه :چیه چته چیشد؟
جین :زنم نیس تو جیبم
سوها:زارت رفته دستشویی برینه
سورا :میدونین چیه آقا نمی‌خواد حتی اهیون برینه
بچه ها باهم جر و بحث میکردن که اهیون از سرویس داشت میومد که پاش پیج خورد افتاد کف زمین که جین تا رفت بگیرتش یکی از پسرای مراسم کشیدتش تو بغلش جین که هنگ کرد بود با دسته مشت کرده رفت سمته پسره و یه مشت زد تو دهنش باعث شد پسره و اهیون بیوفتن تو بغل هم که صورتشون باهم خیلی فاصله نداشت ولی جین سری اهیون رو گرفت تو بغلش که جناب آقای لی گفت:بزارش زمین
جین:چرا
آقای لی:گفتم بزارش زمین مگه خودش پا نداره باید تحمل کنه و خودش راه بره
جین راهشو کشید و رفت و محلی به حرف آقای لی نزاشت سوها و تهیونگ و سورا و جونگ کوک هم رفتن همراهشون هانا و جیمین هم رفتن لالالا(دیگه بقیش با ذهن منحرف خودتون)
پرش به بیمارستان......
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۸)

(تهیونگ ،سوها،جونگ کوک،سورا،جین،اهیون،جیمین،هانا)

[عشق و نفرت۹] پرش به بیمارستان جین اهیون رو برد پیش دکتر و ب...

[عشق و نفرت۷]صبح که نمی‌خوایم وایسیم که هانا:راس میگی ما میر...

[عشق و نفرت۶]سرمو بالا آوردم که دیدم تفنگ رو به اهیونه سری ت...

عشق و نفرتp¹²تهیونگ :هوف از دست تو سوها:خیلی ناراحتی گود بای...

☆‌عشق اجباری من✧P3ویو نویسنده شام و خوردن همه تو سالن نشسته ...

عشق و نفرتp¹³تهیونگ میخواست بگه چرا یهو دخترا اومدن تو هانا:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط