{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۶۷

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۶۷


هویون تلخندی زد مثله آدم های که خیالشون از همه چی راحته یا مانند دریایی که طوفانی نداره, چایش رو نوشید تا بر تپش قلبش که از این حرف جیمین گرفته بود مقابله کنه، خیلی خونسرد جواب جیمی اش را داد : خودت جوابمو میدونی جیمی
جیمین شیطنت وار نگاهش کرد : جواب منو بده
سرش رو به سوی او چرخوند و نزدیکش شد به اندازه یک نفس فاصله اش را باهاش رعایت کرد هویون تنها به چشم های طوفانی پسر مقابلش خیره شد بود و کمی آب گلویش را فرو داد جیمین لب زد : من هنوز جوابمو نگرفتم زن من
ماگش رو به کناری گذاشت و دست گرمش را بر گونه سر هویون گذاشت و عمیق لب زد : بگو که تلاشم بی فایده نیست پارک هویون
صدای مردانه جیمین حال گرم شده بود : من دوستت دارم و قول میدم قدرتو بدونم و دربرابر مادرم ازت محافظت کنم
تک تک کلماتش نوازشی بر قلب هویون بود و باعث نرم تر شدن قلبش میشد و فراموش کردن بد رفتاری هایش دلش میخواست نزدیک بشه و مرد مقابلش رو ببوسه و محکم در آغوش بگیره و بخوابه،
حالا که فکر میکرد نیز می‌فهمید که این رابطه را میخواد، در جوابش چیزی نگفت ولی نزدیک رفت و بوسه ای بر لبان جیمین کاشت خیلی کوتاه تنها لب هایش را با لب هایش لمس کرد ضربات قلبش در سرش میپچید
بوسه ناگهانی هویون به سرعت تمام شد چون خودش را عقب کشید بدون هیچ حرفی از جایش برخاست با حداکثر سرعت یه عمارت پناه برد
جیمین با هاله ای افکار و ابهام به خاطر بوسه زنش به جای خالی اش خیره شد و در نهایت لبخند زد از جایش برخاسته به سوی اتاقش که حدس رو میزد هویون رفته حرکت کرد،

در اتاق رو گشود با دیدن هویون کم مقابله میز آرایش ایستاده و چاقوی کوچک دلها جیبش رو روی میز می‌گذاشت لبخند زد و یه سویش رفت
و او را محکم از پشت گرفت دست رو موهایش کشید و سرش را در کودی گردنش فرو برد : اون بوسه یعنی چی هویون
نفس گرمش را روی گردنش خالی کرد و لرزه بر اندام زنش گذاشت هویون با صدای که مخفی میکرد که لرزان هست لب زد : جوابت بود جیمی
جیمین دستش را روی شکم لاغر و نحیف زنش کشید و خط فکش رو بوسید خیلی محتاطانه لب هایش را روی فکش میکشید مانند شاهین تیزی که شکارش را بر زمین پیدا می‌کند، کنار گوشش نفس گرمش رو خالی کرد و زمزمه کرد : بگو که توهم منو میخواهی
دیدگاه ها (۲)

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۶۸با هر نفس او لرزه بر اندامش می‌اف...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۶۹یه سول جلوی پنجره اتاق اش ایستاده...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۶۶درحالیکه خدمتکاری در آشپزخانه مشغ...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۶۵قدم برداشت به سوی میز شام که شاها...

ماه خونین

Slave ♡ Season ♡ Part ۲۰۵جسمی شبیه به جسد، بلاخره رسید به جل...

Slave ♡ Season ♡ Part ۱۹۹اصلاً چطور بدون صدا تا پشت در رسیده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط