گیرم فرامـوشت کنم ، در گیرودار روزها
گیرم فرامـوشت کنم ، در گیرودار روزها
اما چه با قلبم کنم؟ با دردها ، با سوزها
گیرم که خاموشت کنم با اشک های خود، ولی
من را به آتش می کشد ، دلداری دلسوزها
با شوق یک فردای خوش، راحت نفس خواهم کشید
اما اگر رخصت دهد ، بغضی که از دیروزها !
یک آسمان پرواز هم ، در پیش باشد، باز هم
پابند بام خویشتن ، هستند دست آموزها
فتح بلندای وصال ، یعنی شروع بازگشت
ای عشق! ما را خط بزن ، از جملۀ پیروزها...
اما چه با قلبم کنم؟ با دردها ، با سوزها
گیرم که خاموشت کنم با اشک های خود، ولی
من را به آتش می کشد ، دلداری دلسوزها
با شوق یک فردای خوش، راحت نفس خواهم کشید
اما اگر رخصت دهد ، بغضی که از دیروزها !
یک آسمان پرواز هم ، در پیش باشد، باز هم
پابند بام خویشتن ، هستند دست آموزها
فتح بلندای وصال ، یعنی شروع بازگشت
ای عشق! ما را خط بزن ، از جملۀ پیروزها...
- ۴۹۸
- ۱۶ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط