PART
֗ ֗ ִ ۫ ˑ ֗ ִ ᳝ ࣪ ִ ۫ ˑ ֗ ִ ۫ ˑ ֗ ִ ᳝ ࣪ ִ ۫ ˑ
#PART_275🎀•
دلبر كوچولو
چایی برداشتم و تکیه کردم
که نزدیکم شد و تکونم داد
-خوبی؟
-خوبم فقط به یاد بابا بودم
-نگران نباش خوب میشه یکساعت دیگه برمیگرده با ارباب خوش میگذره شنیدم از تهران میای شهرستان و برعکس
مثل همیشه ادم گوشی بود هر چی میشنید به رو طرف میاورد
-ارسلان فعلا خودش رفته
-رفته؟ چرا تو نرفتی مراقبش باش دختر همه ارزوشونه همچین کسی
-مواظبشم
انگار بچه ده ساله بود مراقبت کنم ازش
با در زدن در و یالله گفتن نیکا روسریشو درست کرد
و من سمت در برگشتم با دیدن بابا
ناخوداگاه سمتش رفتم
-بابا
با شنیدن صدام سریع سرش بالا اورد
-خوبی دیانا
سمتم اومد و بغلم کرد
من تو بغلش فشرد֗ ֗ ִ ۫ ˑ ֗ ִ ᳝ ࣪ ִ ۫ ˑ ֗ ִ ۫ ˑ ֗ ִ ᳝ ࣪ ִ ۫ ˑ
#PART_275🎀•
دلبر كوچولو
چایی برداشتم و تکیه کردم
که نزدیکم شد و تکونم داد
-خوبی؟
-خوبم فقط به یاد بابا بودم
-نگران نباش خوب میشه یکساعت دیگه برمیگرده با ارباب خوش میگذره شنیدم از تهران میای شهرستان و برعکس
مثل همیشه ادم گوشی بود هر چی میشنید به رو طرف میاورد
-ارسلان فعلا خودش رفته
-رفته؟ چرا تو نرفتی مراقبش باش دختر همه ارزوشونه همچین کسی
-مواظبشم
انگار بچه ده ساله بود مراقبت کنم ازش
با در زدن در و یالله گفتن نیکا روسریشو درست کرد
و من سمت در برگشتم با دیدن بابا
ناخوداگاه سمتش رفتم
-بابا
با شنیدن صدام سریع سرش بالا اورد
-خوبی دیانا
سمتم اومد و بغلم کرد
من تو بغلش فشرد
#PART_275🎀•
دلبر كوچولو
چایی برداشتم و تکیه کردم
که نزدیکم شد و تکونم داد
-خوبی؟
-خوبم فقط به یاد بابا بودم
-نگران نباش خوب میشه یکساعت دیگه برمیگرده با ارباب خوش میگذره شنیدم از تهران میای شهرستان و برعکس
مثل همیشه ادم گوشی بود هر چی میشنید به رو طرف میاورد
-ارسلان فعلا خودش رفته
-رفته؟ چرا تو نرفتی مراقبش باش دختر همه ارزوشونه همچین کسی
-مواظبشم
انگار بچه ده ساله بود مراقبت کنم ازش
با در زدن در و یالله گفتن نیکا روسریشو درست کرد
و من سمت در برگشتم با دیدن بابا
ناخوداگاه سمتش رفتم
-بابا
با شنیدن صدام سریع سرش بالا اورد
-خوبی دیانا
سمتم اومد و بغلم کرد
من تو بغلش فشرد֗ ֗ ִ ۫ ˑ ֗ ִ ᳝ ࣪ ִ ۫ ˑ ֗ ִ ۫ ˑ ֗ ִ ᳝ ࣪ ִ ۫ ˑ
#PART_275🎀•
دلبر كوچولو
چایی برداشتم و تکیه کردم
که نزدیکم شد و تکونم داد
-خوبی؟
-خوبم فقط به یاد بابا بودم
-نگران نباش خوب میشه یکساعت دیگه برمیگرده با ارباب خوش میگذره شنیدم از تهران میای شهرستان و برعکس
مثل همیشه ادم گوشی بود هر چی میشنید به رو طرف میاورد
-ارسلان فعلا خودش رفته
-رفته؟ چرا تو نرفتی مراقبش باش دختر همه ارزوشونه همچین کسی
-مواظبشم
انگار بچه ده ساله بود مراقبت کنم ازش
با در زدن در و یالله گفتن نیکا روسریشو درست کرد
و من سمت در برگشتم با دیدن بابا
ناخوداگاه سمتش رفتم
-بابا
با شنیدن صدام سریع سرش بالا اورد
-خوبی دیانا
سمتم اومد و بغلم کرد
من تو بغلش فشرد
- ۴.۴k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط