{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت عجیبی دارد لب های خشک من وگونه های تو؛؛؛ شبیه یک ذر

حکایت عجیبی دارد لب های خشک من وگونه های تو؛؛؛ شبیه یک ذره بین رو به روی خورشید گونه هایت را که دور و نزدیک میکنی آتش میگیرم
دیدگاه ها (۱)

انگشت های تو تفسیر ده گانه یک کتابند انگشت های تو ده فرمان م...

دراین شهر دلتنگ؛بازوان تو میدان تحریر بغض های من است...

سیب شیرین ؛لبت باشدو آدم نخوردتو بهشتی و چه بیم از به گناه ا...

کفشی خریده ام ن برای رفتن؛برایت میفرستم که برگردی...

درخواستی

رقص مرگ و عشقp¹⁴درِ اتاقِ کار با صدایِ تلخی بسته شد. اتاقِ ت...

کپشن رو ببینیددد🎀🤭عروسک من😈🔞پارت بیست و سه اون مرد لبخند مرد...

اموزش سایه زنی

تصور کن یه رایحه تازه که هر لحظه لب‌های تو رو نرم و لطیف می‌...

Your punishment is too harsh...🙃

کجا رفته بودی، چرا کفش هایت بوی پاییز می‌دهند؟ شال گردن نارن...

### پارت ۱۲: فراتر از سایه‌هادو هفته از اون شبِ جهنمی توی ان...

پارت ۵۳وقتی واردِ اون بارِ خصوصی شدند، نورهایِ نئونِ قرمز و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط