{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوی سیگار شدیدی آمد....

بوی سیگار شدیدی آمد....
با خودم میگویم نکند باز پدر غمگین است...
نکند باز دلش ....
پله ها را دو به یک طی کردم! تا رسیدم بر بام!
پدرم را دیدم
زیر آوار غرورش مدفون...زیر لب زمزمه داشت
که خدا عدل کجاست؟که چرا مزه فقر وسط سفره ماست و چراها و چرا های دگر....
دل من هم لرزید مثل زانوی پدر...دیدن این صحنه آنچنان دشوار بود که مرا شاعر کرد.....
دیدگاه ها (۸)

مادرم می گفت:شنیدم پسر همسایه خیلی مومن استنمازش ترک نمی شود...

تمام اصل‌های حقوق بشر را خواندمو جای یک اصل را خالی یافتمو ا...

سیمین_بهبهانی چرا رفتی؟ چرا من بی قرارم؟به سر سودای آغوش تو ...

در سمیناری به حضار گفته شد اسم خود را روی بادکنکی بنویسید .ه...

قلب های مرده پارت ۵۸صدای تیک‌تاک ساعت دیواری توی اتاق، مثل ض...

سایه‌های کلاغپارت بیست‌وپنجم | وقتی قلب و اسلحه روبه‌روی هم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط