{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوی سیگار شدیدی آمد....

بوی سیگار شدیدی آمد....
با خودم میگویم نکند باز پدر غمگین است...
نکند باز دلش ....
پله ها را دو به یک طی کردم! تا رسیدم بر بام!
پدرم را دیدم
زیر آوار غرورش مدفون...زیر لب زمزمه داشت
که خدا عدل کجاست؟که چرا مزه فقر وسط سفره ماست و چراها و چرا های دگر....
دل من هم لرزید مثل زانوی پدر...دیدن این صحنه آنچنان دشوار بود که مرا شاعر کرد.....
shiva
دیدگاه ها (۱)

مـــــن شڪستن را نمیدانــــم...اما هر ڪس از ڪنارم گـــذشت،شڪ...

بگوییــــــد "برگـــــردد"نه اینکه"دلم"برایــــــش "تنگ" اس...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل اول: ورود به...

بوی سیگارٍ شدیدی آمد...با خودم میگویم، نکند باز پدر غمگین اس...

بوی #سیگار شدیدی آمد....با خودم میگویم نکند باز #پدر #غمگین ...

بوی سیگار شدیدی آمد....با خودم میگویم نکند باز پدر غمگین است...

بوی #سیگار شدیدی آمد....با خودم میگویم نکند باز #پدر #غمگین ...

بوی سیگار شدیدی آمد....با خودم میگویم نکند باز پدر غمگین است...

بوی سیگارٍ شدیدی آمد...با خودم میگویم، نکند باز پدر غمگین اس...

بوی سیگار شدیدی آمد....با خودم میگویم نکند باز پدر غمگین است...

بوی سیگارٍ شدیدی آمد...با خودم میگویم، نکند باز پدر غمگین اس...

بوی سیگار شدیدی آمد... با خودم میگویمنکند باز پدر غمگین است؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط