{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"عشق دو طرفه ۱۲🖤"

"عشق دو طرفه ۱۲🖤"
دکتر:بهوش اومده ...میتونید برید پیشش ‌‌‌
اما به نفر فقط
چا:پس من میرم
کوک:ن من میرم ....
سوفیا:کوک ...بزار چا بره
کوک:اوک ....من بعدش میرم
چشمامو باز کردم ‌....
دور و برم را نگاه کردم ......
کسی دیدم بالا سرمه چا بود .....
دست خودم نبود و اشک هام بی اختیار می‌ریخت دونه دونه ....
چا دست هاش را آورد بالا و اشک هامو از روی گونه هام پاک کرد ...!
دستمو محکم گرفتم و بوس کرد....گرمی دستاش را احساس کردم ..
داشتم با خودم میگفتم باورم نمیشه !
بالاخره من تونستم ببینمش خدایا ....خدایا واقعا شکرت ‌..
سوفیا راصدا زدم ....
اول کوکی اومد داخل و پشت سرش هم سوفیا !.
کوک دستای منو گرفت ..و گفت :حالت خوبه ؟دوستت نگرامت شده بود؟
جولی:آ.آره خو...خوبم .
سوفیا :جولی 😭
جولی :گریه نکن من حالم خوبه فدات شم که نگرانت کردم ...
چا فورا به سمت کوکی رفت و بردش بیرون اتاق ...
چا:براچی دستاشو گرفتی ....
کوکی:تو براچی دستاشو گرفتی...
چا :آ....خب
سوفیا رفت بیرون و از دوتاشون تشکر کردن و به اونها گفتن که برن ولی ...
چا:ن من نمیرم اینحا میمونم
کوکی :منم نمیرم چون تنهایی ازت کاری بر نمیاد سوفیا
سوفیا :اوکی ولی .....
چا و کوک:ولی نداره ....
دیدگاه ها (۰)

"عشق دو طرفه ۱۳🖤"(فردای آن روز)من بیدار شدم و موقع ترخیص بود...

⛓عشق دو طرفه ۱۴🖤⛓از ماشین پیاده شدیم با سوفیا.....چا از ماشی...

"عشق دو طرفه ۱۱🖤"حالم بد شد و غش کردم ...سوفیا هی میگفت :جول...

۱"عشق دو طرفه ۱۰🖤"سوفیا :به چه جراتی رفتی سمت کوک جولی:به خد...

Love in the dark①⑨ا/ت: صبحانه باید چیز گرم بخوری نگران بودم ...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

Love in the dark①②٪: بسه چرا سروصدا میکنیمحکم زد تو صورتم و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط