(استاد جذاب من) )ლ( پارت 86 `ლ
(استاد جذاب من) )ლ( پارت 86 `ლ
دوهفته ای از بازگشت شون میگذشت...همانطور که جیمین چشم هایش را با پارچه سفیدی بسته بود وارده آن حیاط زیبایی عمارت شدن دختره بی طاقت لب زد ات : جیمین زود باش من خیلی کنجکاوم کجا اومدیم
جیمین خنده ای نمود و بیان کرد جیمین : اینجوری که سوپرایز نمیشه اگه بگم صبر کن الان چشم هاتو باز میکنم
دستشو سمته پارچه ای که رویه چشم هایش عشق اش بسته بود برد و گره اش را باز کرد همینکه پارچه از چشم های افتاد آن عمارت زیبا سفید جلوی چشم هایش نمایان شد با شوک و تعجب بهش نگاه میکرد خیلی زیبا بود سه استخر بزرگ جلوی عمارت قرار داشت شیشه های که جلوی عمارت رو گرفته بود داخلش رو به شدت نورانی میکرد با خوشحالی و ذوقی تو چشم هایش روبه جیمین کرد ات : جیمین این خیلی قشنگه
جیمین صورت عشق اش رو با دست هایش قاب کرد به چشم های که در از اشک ذوق بودن خیره شد جیمین : خریدن این برای تو که چیزی نیست من دنیا رو به پات میریزم زندگیم
دختره بی اختیار خود اش را به آغوش عشقش انداخت سر اش را روی سینه جیمین گذاشت و سفت دست هاشو دورش حلقه کرد جیمین هم از خدا خواسته عشقش را به آغوشش کشیده و موهایش را نوازش میکرد ات : در تمام زندگیم انقدر خوشحال نبودم
جیمین : هیچوقت نمیزارم اشک تو چشم هات جمع بشن گل برفی من
دختره رو از آغوشش جدا کرد و دستش رو گرفت به سمته داخل عمارت با لبخندی که از لب هاشون جدا نمیشد همه جای آن عمارت را میگشتند در نهایت به اتاق خواب زیبا و سفیدی که صندلی پایین تخت چراغ بزرگ بالای تخت پرده های سفید و حریری که رویه پنجره آویزون بود بالکن دلبازی که در داخل اتاق قرار داشت بی نقص بود همه چی خیلی زیبا و شیک بودن ات با ذوق نجوا کرد ات : جیمین اینجا خیلی خوشگله بعد از ازدواج اینجا میشه اتاق مون
جیمین : آره گل برفی من خواستم مثله قلب تو اتاق مون سفید باشه ... خوب بریم دیگه قراره یه جای دیگه بریم
ات : چی کجا میریم ... جیمین خواهش میکنم بگو
جیمین : نه نه نمیشه میریم خودت میبینی خانم پارک ات من چیزی نمیگم
بعد از اتمام حرف هایش دست دختره را گرفت و همراه خودش کشوندش بیرون
درحالیکه سوار ماشین میشدن جیمین نجوا نمود جیمین: خیلی دیره شده باید زود بریم
ات : اگه بگی کجا میریم زود میرسیم
جیمین : خیلی زرنگی اما نمیتونی منو گول بزنی کمر بند تو ببند تا حرکت کنیم
دختره با اخم های که حاصل از کیوتی بودن کمر بندش را بست با اخم به صندلی اش تکیه داد زیر لب زمزمه کرد ات : خیلی بدجنسی آقای پارک
جیمین : شنیدم ات ...
اسلاید ۲ عمارت
دوهفته ای از بازگشت شون میگذشت...همانطور که جیمین چشم هایش را با پارچه سفیدی بسته بود وارده آن حیاط زیبایی عمارت شدن دختره بی طاقت لب زد ات : جیمین زود باش من خیلی کنجکاوم کجا اومدیم
جیمین خنده ای نمود و بیان کرد جیمین : اینجوری که سوپرایز نمیشه اگه بگم صبر کن الان چشم هاتو باز میکنم
دستشو سمته پارچه ای که رویه چشم هایش عشق اش بسته بود برد و گره اش را باز کرد همینکه پارچه از چشم های افتاد آن عمارت زیبا سفید جلوی چشم هایش نمایان شد با شوک و تعجب بهش نگاه میکرد خیلی زیبا بود سه استخر بزرگ جلوی عمارت قرار داشت شیشه های که جلوی عمارت رو گرفته بود داخلش رو به شدت نورانی میکرد با خوشحالی و ذوقی تو چشم هایش روبه جیمین کرد ات : جیمین این خیلی قشنگه
جیمین صورت عشق اش رو با دست هایش قاب کرد به چشم های که در از اشک ذوق بودن خیره شد جیمین : خریدن این برای تو که چیزی نیست من دنیا رو به پات میریزم زندگیم
دختره بی اختیار خود اش را به آغوش عشقش انداخت سر اش را روی سینه جیمین گذاشت و سفت دست هاشو دورش حلقه کرد جیمین هم از خدا خواسته عشقش را به آغوشش کشیده و موهایش را نوازش میکرد ات : در تمام زندگیم انقدر خوشحال نبودم
جیمین : هیچوقت نمیزارم اشک تو چشم هات جمع بشن گل برفی من
دختره رو از آغوشش جدا کرد و دستش رو گرفت به سمته داخل عمارت با لبخندی که از لب هاشون جدا نمیشد همه جای آن عمارت را میگشتند در نهایت به اتاق خواب زیبا و سفیدی که صندلی پایین تخت چراغ بزرگ بالای تخت پرده های سفید و حریری که رویه پنجره آویزون بود بالکن دلبازی که در داخل اتاق قرار داشت بی نقص بود همه چی خیلی زیبا و شیک بودن ات با ذوق نجوا کرد ات : جیمین اینجا خیلی خوشگله بعد از ازدواج اینجا میشه اتاق مون
جیمین : آره گل برفی من خواستم مثله قلب تو اتاق مون سفید باشه ... خوب بریم دیگه قراره یه جای دیگه بریم
ات : چی کجا میریم ... جیمین خواهش میکنم بگو
جیمین : نه نه نمیشه میریم خودت میبینی خانم پارک ات من چیزی نمیگم
بعد از اتمام حرف هایش دست دختره را گرفت و همراه خودش کشوندش بیرون
درحالیکه سوار ماشین میشدن جیمین نجوا نمود جیمین: خیلی دیره شده باید زود بریم
ات : اگه بگی کجا میریم زود میرسیم
جیمین : خیلی زرنگی اما نمیتونی منو گول بزنی کمر بند تو ببند تا حرکت کنیم
دختره با اخم های که حاصل از کیوتی بودن کمر بندش را بست با اخم به صندلی اش تکیه داد زیر لب زمزمه کرد ات : خیلی بدجنسی آقای پارک
جیمین : شنیدم ات ...
اسلاید ۲ عمارت
- ۱۸.۸k
- ۱۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط