سناریو یونگی
سناریو یونگی
پارت ²
پسرک گذاشت و گفت : لطفا ...هیچی نگو .
پسرک از دخترک دور شد و گفت : تو برای چی اینجایی ؟
لحن پسرک به قدری جدی بود که دخترک ترسید و با وحشت گفت: م...من ...بر..برای این..اومدم ...ک..که ص..صدا..اای پیان..و زدنت...رو.. بشن..وم ...آخه...
پسرک با لحنی ملایم گفت : لطفا درست صحبت کن بفهمم چی میگی از من هم نترس نمیخورمت که.
دخترک آرامش خودش رو حفظ کرد و گفت : از وقتی که به این دانشگاه و این خوابگاه اومدم صدای پیانوی تو باعث میشه از خواب بپرم و ...
_ و چی...
+ و دیگه کابوس نبینم ....
دخترک سرش رو پایین انداخت و زیرلب زمزمه کرد : آرامش خاصی توی نواختن تو وجود داره .
پسرک با تعجب گفت : یعنی این همه راه اومدی تا ببینی کی این ساز رو میزنه؟
+ آره ...اما اگر اذیت میشی ...میرم.
دخترک برمیگرده تا در رو باز کنه و بره اما ...
پسرک دستش رو میگیره و میگه : نمیخوای خودت رو معرفی کنی؟
دخترک برمیگرده و با چشمان گرد شده میگه : بی ادبی من رو ببخشید من ا/ت هستم .و شما ؟
پسرک با چهره ای آسوده میگه : من هم یونگی ام .مین یونگی ...
اما دوستام شوگا هم صدام میکنن.
+ اسم زیبایی دارید .خب ...من دیگه مزاحم نمیشم .
یونگی دست ا/ت رو محکم تر میگیره وتو چشماش خیره میشه و میگه : برای جفتمون خطرناک میشه اگه الان بری ، پس تا صبح همینجا بمون.
+ اما من...
دستش رو به نشانه ی سکوت روی لبای ا/ت میذاره و میگه : هیسسسس . همینجا بمون من که گازت نمیگیرم .
+ مگه من گفتم گاز میگیری ؟
_ تو نگفتی ولی چشمات زودتر از لبات گفت .
اون شب ا/ت توی اتاق ۵۵۵ میمونه و با یونگی درباره موسیقی و ساز ها صحبت میکنه که یهو از دهن ا/ت میپره که همیشه دوست داشته یه دوست موسیقیدان داشته باشه .
یونگی از جاش بلند میشه و دست ا/ت رو میگیره و به دیوار میچسبونتش و میگه: الان منظورت از این حرف این بود که...
ا/ت چشماشو میبنده و با عجله میگه : منظور بدی نداشتم...
یونگی دست ا/ت رو ول میکنه و با خنده میگه : کاریت ندارم نترس .
ا/ت چشماشو باز میکنه و یونگی تو گوشش زمزمه میکنه : ولی تو واقعا زیبا و منحصر به فردی ...
ا/ت : نظر لطفته...
یونگی: دوست داری ...
که ...
دوست..دخت...
بدون اینکه یونگی جمله اش رو کامل کنه ا/ت میگه : آره ...قبول میکنم .
و اونرشب با هم کلی حرف میزنن و از موسیقی صحبت میکنن.
💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙
میدونم خیلی بد شد ،چون هول هولکی نوشتم ...
اما از هیچی بهتره 😁
پس امیدوارم خوشتون اومده باشه و لایک و کامنت فراموش نشه سیسی ها🎀🎀
پارت ²
پسرک گذاشت و گفت : لطفا ...هیچی نگو .
پسرک از دخترک دور شد و گفت : تو برای چی اینجایی ؟
لحن پسرک به قدری جدی بود که دخترک ترسید و با وحشت گفت: م...من ...بر..برای این..اومدم ...ک..که ص..صدا..اای پیان..و زدنت...رو.. بشن..وم ...آخه...
پسرک با لحنی ملایم گفت : لطفا درست صحبت کن بفهمم چی میگی از من هم نترس نمیخورمت که.
دخترک آرامش خودش رو حفظ کرد و گفت : از وقتی که به این دانشگاه و این خوابگاه اومدم صدای پیانوی تو باعث میشه از خواب بپرم و ...
_ و چی...
+ و دیگه کابوس نبینم ....
دخترک سرش رو پایین انداخت و زیرلب زمزمه کرد : آرامش خاصی توی نواختن تو وجود داره .
پسرک با تعجب گفت : یعنی این همه راه اومدی تا ببینی کی این ساز رو میزنه؟
+ آره ...اما اگر اذیت میشی ...میرم.
دخترک برمیگرده تا در رو باز کنه و بره اما ...
پسرک دستش رو میگیره و میگه : نمیخوای خودت رو معرفی کنی؟
دخترک برمیگرده و با چشمان گرد شده میگه : بی ادبی من رو ببخشید من ا/ت هستم .و شما ؟
پسرک با چهره ای آسوده میگه : من هم یونگی ام .مین یونگی ...
اما دوستام شوگا هم صدام میکنن.
+ اسم زیبایی دارید .خب ...من دیگه مزاحم نمیشم .
یونگی دست ا/ت رو محکم تر میگیره وتو چشماش خیره میشه و میگه : برای جفتمون خطرناک میشه اگه الان بری ، پس تا صبح همینجا بمون.
+ اما من...
دستش رو به نشانه ی سکوت روی لبای ا/ت میذاره و میگه : هیسسسس . همینجا بمون من که گازت نمیگیرم .
+ مگه من گفتم گاز میگیری ؟
_ تو نگفتی ولی چشمات زودتر از لبات گفت .
اون شب ا/ت توی اتاق ۵۵۵ میمونه و با یونگی درباره موسیقی و ساز ها صحبت میکنه که یهو از دهن ا/ت میپره که همیشه دوست داشته یه دوست موسیقیدان داشته باشه .
یونگی از جاش بلند میشه و دست ا/ت رو میگیره و به دیوار میچسبونتش و میگه: الان منظورت از این حرف این بود که...
ا/ت چشماشو میبنده و با عجله میگه : منظور بدی نداشتم...
یونگی دست ا/ت رو ول میکنه و با خنده میگه : کاریت ندارم نترس .
ا/ت چشماشو باز میکنه و یونگی تو گوشش زمزمه میکنه : ولی تو واقعا زیبا و منحصر به فردی ...
ا/ت : نظر لطفته...
یونگی: دوست داری ...
که ...
دوست..دخت...
بدون اینکه یونگی جمله اش رو کامل کنه ا/ت میگه : آره ...قبول میکنم .
و اونرشب با هم کلی حرف میزنن و از موسیقی صحبت میکنن.
💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙
میدونم خیلی بد شد ،چون هول هولکی نوشتم ...
اما از هیچی بهتره 😁
پس امیدوارم خوشتون اومده باشه و لایک و کامنت فراموش نشه سیسی ها🎀🎀
- ۵.۸k
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط