{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داغ كرده

داغ كرده
گونه هايم
امروز
از هر خياباني كه گذر كردم
همه فهميدند
ماجرايِ خوابِ ديشب را...
خداكند
سرخ نشده باشد
لب هايت
امروز از هر كوچه اي بگذري
همه ميفهمند
ماجراي ديشب را...
دیدگاه ها (۳)

مرديست چهل و پنج ساله، آرام و موقرنگاهش پر است از حرفهای نگف...

مدتی هست به دلسوزی خود مشغولمکه دلم بند نفس‌های کسی هست که ن...

از در بالا رفتم پله ها را باز کردملباس خوابم را خواندم و دکم...

نمی دانم چرا تحمل جمعیت را ندارم ..تحمل زندگی فامیلی را ندار...

عشق ممنوع p12

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟔𝟑نور صبح کم‌کم از لای پرده‌ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط