{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دعوا و نماز

دعوا و نماز
با او حرفم شد . تقصیر من بود .
 همان وقت که دعوا می کردیم مطمئن بودم که حق بامن نیست ، امّا عصبانی بودم و چیزی نفهمیدم .
 نیم ساعت بعد یکی از بچه ها آمد دنبالم و گفت : « از وقتی بحث تون تموم شده، مرتضی رفته تو اتاق و درو بسته ، نماز می خونه . »
دو ساعت بعد ، من را دید . آمد جلو ، گرم احوالپرسی کرد . عرق سرد نشست روی پیشانیم ، از خجالت .
برگرفته از کتابچه مجموعه خاطرات شهید سید مرتضی آوینی "نشر یا زهرا (سلام الله علیها)"
دیدگاه ها (۱)

یک شب بارانی اطلاع دادند که سیل آمده است. ما آقا مهدی را که ...

آدم پرکاری بود ،دستش مجروح شده بود. اومده بود ملاقات آیت ا.....

می‌گویند «دیگران بگویند ما هم می‌گوییم!». اصولگراها می‌گویند...

علت کینه نظام سلطه از حجاب آن است کهافزایش هرزگی موجب کاهش م...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟏 نفس عمیقی کشید و عمیق موهامو بوسید.... ح...

لونا و ويليام

.......//برده ی زیبا//.......

part 11با نیک به سمت میز رفتیم گفت:از این به بعد روی یه پروژ...

ستاره دنباله دار پارت:۳۴

رمان : قلب در تاریکی

قسمت ۶

پارت هشتم | تنبیه مشترکصبح روز بعد...لیانا هنوز از اتفاق دیر...

بریم پارت ۱۰:🍷 شراب قرمزقسمت دهم: آدرسرینا هنوز کاغذ را در د...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط