{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از شوری چشم اهالی ترس دارم

از شوری چشم اهالی ترس دارم

از مردمان این حوالی ترس دارم



از خود که گاهی آبم اما گاه آتش

از این دل حالی به حالی ترس دارم



از اینکه ما مثل دو تا ماهی بچرخیم

در برکه‌های بی‌خیالی ترس دارم



هر چند با تو شادمانم لحظه‌ها را

از گریه‌های احتمالی ترس دارم



هر چند چون پیچک تو را در بر گرفتم

همواره از آغوش خالی ترس دارم



ما دو درخت در کنار رود هستیم

با این همه از خشکسالی ترس دارم



از چشم بد باید تو زیبا را بپوشم

از شوری چشم اهالی ترس دارم
دیدگاه ها (۱)

نمی رنجم اگر کاخ مرا ویرانه می خواهدکه راه عشق آری طاقتی مرد...

ب دنبال کسی در این خیابانها نمی گردمفقط این قدر می دانم که د...

این قلب ترک خورده ی من بند ب مو بودمن عاشق او بودمو او عاشق ...

رفتم ب او بگویم:(من عاشقت شدم) رالرزیـدم از نگاهــش؛گفــتم:...

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

KIM V

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

dark life = 39

مردی که در کنارم بود

★彡   Part 70 彡★ بلاخره رفع دلتنگی کرد.با نفس نفس ازم جدا شد ...

فیک مافیاها پارت ۳۱ته: زود باش بانی بلند شوکوک: اههه بزار بخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط