{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان:من ارباب توعم

رمان:من ارباب توعم
part15
ارسلان:رفتیم خونه نمیخاستم بگم که میخام تو اون مهمونی ازش خاستگاری کنم یه جورایی میشد نامزدی منو دیا
دیانا:من خیلی برام تعجب بود که چرا امشب باید برام سوپرایز داشته باشه
ولی خب دلم شور میزنه وایی نمیتونم مهراب رو ببینم
2ساعت بعد🦉🦇
ارسلان:دیانااا
دیانا:جانمم
ارسلان:اماده اییی
دیانا:دستم به زیپ لباس نمیرسههه
ارسلان:خانم من 1 ساعته اینجا وایسادم تو تازه داری لباس میپوشی
دیانا:نه بابا همه کارامو کردم دستم به زیپ نمیرسهههه
ارسلان:بیا اینجا تا ببندمش
دیانا:اومدممم
ارسلان:زود بیا دیانا الان دیر می‌شه هاااااا
دیانا:باشه بابا اومدممم به خدااا
ارسلان:بدو خانمم
دیانا:خانمم!
ارسلان:بله خانمم
دیانا:اووووووو چه عجب یه کم مارو تحویل گرفتی
ارسلان:من همیشه تحویلت میگیرم
دیانا:اکی
ارسلان:بدو بدو دیر شد
دیانا:باشه وایسا کفشمو درس کنم
ارسلان:خیلی خوشکل شدیاااا شیطون
دیانا:عهه بی شعور
ارسلان:باشه بابا
دیانا:ارسلااااان
ارسلان:جانممممم
دیانا:نیکا چرا نیومد امروز؟
ارسلان:نیکا رفته بود اماده شه برا امشب
دیانا:ودف😐
ارسلان:چیه خبب
دیانا:هیچی برو
ارسلان:........
خب بصبرین تا پارت بگذارم دوزتاننن👈🏻👉🏻🤌🏻😂
دیدگاه ها (۰)

رمان:من ارباب توعمpart16ارسلان:دیانا خانمدیانا:جانمارسلان:پی...

رمان:من ارباب توعمpart17دیانا:چیی؟ارسلان:پیچ پیچیدیانا:نه ار...

می‌شه بیاین منو بکشین بعد برین؟

بت گفدم با من دل نیوفت میکشمت اینم نتیجشحالا فشال بقول دست س...

غم بعد از خوشی

My little girl دختر کوچولوی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط