{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمانمن ارباب توعم

رمان:من ارباب توعم
part16
ارسلان:دیانا خانم
دیانا:جانم
ارسلان:پیادع شو
دیانا:باجه بیا درو باز کن من خیلی متشخصم
ارسلان:عوففف باشه😐
دیانا:درو باز کرد ولی دلشوره داشتممم
ارسلانننن
ارسلان:جانم دیانا چیشده
دیانا:دلم شور میزنه فک میکنم یه اتفاقی میفته امشبب
ارسلان:نگران نباش فداتشم
دیانا:باشه و دست ارسلان رو گرفتم رفتم داخل
و دیدم بله محراب اومد سرم داشت گیج میرفت
ارسلانن
ارسلان:جانم چیشده عههه دیانااا
دیانا:سرم گیج میرهه وایییی
ارسلان:اروم باش فداتشم ارومممم
دیانا:ایییی سرم واییی
ارسلان:دیانا فداتشم اروم باش خب؟
دیانا:باشه باشه
ارسلان:بهتری؟
دیانا:اره خوبم
مهراب:به به چه کاپل جذابی چقد خوشملیننن
ارسلان:مرسی مهراب جان
دیانا:مرسی مهراب
مهراب:خب دیانا خانم خوبین شما؟
دیانا:مرسی مهراب
مهراب:بیا بغلم خاهرم دلم برات تنگ شده بودااا
دیانا:نگاهی به ارسلان کردم که اروم باش و برو بغلش معلوم بود
و رفتم بغل مهراب
مهراب:واییی خاهرم خیلی دلم برات تنگ شده بودااا
دیانا:منم داداش مهراب🤍
ارسلان:خب مهراب بسه کشتیش
مهراب: دوس دارم کصافت ارسلان
ارسلان:باجه ما رفتیم سر میز خودمون
دیانا:.....
خب خنافز
دیدگاه ها (۰)

رمان:من ارباب توعمpart17دیانا:چیی؟ارسلان:پیچ پیچیدیانا:نه ار...

رمان:من ارباب توعمpart18دیانا:الان تو از قبل نقشه کشیده بودی...

رمان:من ارباب توعمpart15ارسلان:رفتیم خونه نمیخاستم بگم که می...

می‌شه بیاین منو بکشین بعد برین؟

مافیای منpart : 29 ...

ܥ݆ـܢܚ݅ܩߊ‌ܝ̇ߺــ یܟܿـے✨️𝐏𝐚𝐫𝐭𝟗با تموم وجودش جیغ میزنه حس میکنه ...

برادر ناتنی بد 🎀²³_ من کار دارم‌چرا نمیفهمی/بلند/ +اونیکه نم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط