🎀در مبادله با او🎀

🎀در مبادله با او🎀
🍬Part42🍬
که نیومده، مگه نگفتی حواسم بهش هست؟ رفتی گذاشتیش اونجا ولش کردی برگشتی؟ واقعا انتظار داشتی باز با پای خودش برگرده اینجا؟"
یونگی چشماشو روی هم فشار داد و سعی کرد بازوشو از تو دستای جونگکوک در بیاره.
جونگکوک بازوی یونگی رو کشید تا کامل اونو رو سمت سمت گوشیش رفت و یونگی سمتش خیز برداشت، شماره ی ناشناس بود، جواب داد"بله؟"
"میشه لطفا بیای دنبالم؟"یونگی نفس راحتی کشید و خودشو روی مبل ولو کرد"تو کجایی؟ می‌دونی ساعت چنده؟" "یه کم پیاده روی کردم،و حالا نمیدونم باید کدوم سمت بیام.میای؟ یا حداقل آدرس اونجا رو میفرستی تا خودم بیام؟"
"میام، برام آدرس جایی که هستی رو بفرست.
بعد گوشی رو قطع کرد و بلند شد تا بره که باز جونگکوک بازوشو گرفت "آدرس رو بده خودم میرم"

پایان پارت 42 بانی هام بوسس🍬🍡🍭🍧🍓🎀
دیدگاه ها (۰)

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 3صدای قدم های تند توی راهروی بیمارستا...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۸۵لیویا که دراز کشید...

ترکم نکن

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : چهارم » « ذهن جیمین : وقتی خوابیدم س...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 226♡⁠。⁠)⁩با شرم...

چند پارتیپارت ۱عمارت جئون در سکوت مرگباری فرو رفته بودهمه می...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p21چند دست لباس خ...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟒ویو اِریامرد اسلحه رو دوباره بالا آورد...

چند پارتی

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط