{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part¹²
#عشق_سایه_ای

ویو هیونجین

صدای زنگ موبایل، سکوت رو شکست. یه شماره ناشناس.
گوشی رو برداشتم و جواب ندادم؛ فقط گوش دادم.

×تا وقتی ازش محافظت می‌کنی، همه‌تون در خطرین.
×ما پیداش می‌کنیم. حتی اگه تو جلو باشی.

تماس قطع شد. صدای بوق ممتد توی گوشم پیچید.
نگاهم افتاد به فلیکس که روی کاناپه خوابش برده بود، بی‌خبر از اینکه سایه‌ها دوباره دارن نزدیک می‌شن.

برگشتم سمت قفسه. یه پوشه رو بیرون کشیدم. اسم روش با ماژیک قرمز نوشته شده بود:

"کد ۷۷: جاسوس داخلی - کاندید شماره‌ی دوم"

یه سری گزارش، عکس، صدا... همه‌ش به یه اسم ختم می‌شد.
کسی که هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم تو این ماجرا باشه.

هان جی‌سونگ.

_نه... محاله...

ویو فلیکس

با صدای بسته شدن در از خواب پریدم.
هیونجین پشت به من بود و داشت با خودش حرف می‌زد.
آروم پرسیدم:

_اتفاقی افتاده؟
+یه چیزی فهمیدم... ولی باید مطمئن بشم.
_مربوط به منـه؟
+به تو... به ما... به همه‌مون.

ایستاد و دوباره اون نگاه مرموز رو گرفت.
+یادت میاد اون پسر پرحرفی که روز اول راهنمایت کرد سمت دفتر مدیر؟
_هان؟ آره. چی؟ خیلی هم مهربون بود.
+اون فقط تظاهر می‌کرد.
_چی؟ یعنی... اون یکی از اوناست؟
+شاید خطرناک‌ترینشون. اون الان داره همه‌ی حرکت‌هامون رو زیر نظر می‌گیره. واسه همین دیگه نمی‌تونیم اینجا بمونیم.

من مات و مبهوت نگاش می‌کردم. نمی‌تونستم باور کنم کسی که باهام شوخی می‌کرد و بهم لبخند می‌زد، داره اطلاعاتمو می‌فروشه.

_پس... چی کار باید بکنیم؟
هیونجین نقشه‌ای رو روی میز پهن کرد.

+می‌ریم سمت منطقه‌ی قرمز. جایی که همه ازش می‌ترسن، ولی سازمان اونجا نمی‌ره. اونجا شروع می‌کنیم.

_شروع چی؟
+جنگ رو، فلیکس... جنگ برای گرفتن زندگی‌مون.


#huynlix
دیدگاه ها (۱)

Part¹³#عشق_سایه_ایویو فلیکسصدای گام‌هامون تو کوچه‌های خیس سئ...

Part¹⁴#عشق_سایه_ایویو فلیکسبعد از شنیدن اسم جی‌سونگ، انگار د...

Part¹¹#عشق_سایه_ایویو فلیکسنفس‌نفس‌زنان از کوچه پس‌کوچه‌ها ر...

Part¹⁰#عشق_سایه_ایویو فلیکسدستم هنوز روی پوشه بود. کاغذهاش ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط