{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مورچه ای را دیدم

مورچه ای را دیدم
با این کوچکی اش
با پشتکار بسیار باری میبرد بسی از خود بزرگتر
.
.
.
لهش کردم
اصن حال و حوصله ی لوس بازی و متحول شدنُ نداشتم
همینم مونده از مورچه پند بگیرم
دیدگاه ها (۴)

داداچ خیلی داری اشتباه میزنی

@JokeAlertاﻭﻥ ﭼﯿﻪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍ ﺧﺎﻧﻮﻣﺎ ﭼﺴﺒﯿﺪﻩ ﻭﺑﺮﺍﯼ ﺁﻗﺎﯾﻮﻥ 20 ﺳﺎﻧﺘﻪ...

لباسای جدید المپیک

تو یه آزمون استخدام واسه سازمان سیاسه نفر به مرحله پایانی رس...

🔴 حکایت پند آموز (‍عاقبت رباخواري)آقا سید مهدی کشفی که از یا...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part34کیمیا:ربطش اینکه که من یروز این آقارو ت...

رمان سومپارت دهم 😳بسی هنتای 😈࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> د...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_16ویو میراچند ثانیه فقط ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part14ی نگا بهش انداختم چند روزه غذا نخورده ا...

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت - 𝆏۱۱●•_شرلوک هلمز_هنوز همون‌جا ...

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت سیزدهم: وقتی بازیِ لوس‌بازی، ج...

★彡   Part 57 彡★ لباسم رو با یه تیشرت ساده عوض کردم و به سمت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط