جز تو در این خاطرم دیگر خیالی نیست نیست
جز تو در این خاطرم دیگر خیالی نیست نیست
جز غمِ دوریِ "تو" آری ملالی نیست نیست
کوچه های شهر دارد خاطراتت را به یاد
کاسه ی صبرم ترک دارد مجالی نیست نیست
گفته بودم از کجا آموختی رسمِ جفا
با چه حالی گفته بودی این سوالی نیست نیست
نام ما را ظاهرا یادت نمی آید دگر
بیش از این سرگشته را دیگر زوالی نیست نیست
تا نسوزم با خیالت کافه "گل" را بسته اند
در میانِ کافه ها یک کافه خالی نیست نیست
سرگشته
جز غمِ دوریِ "تو" آری ملالی نیست نیست
کوچه های شهر دارد خاطراتت را به یاد
کاسه ی صبرم ترک دارد مجالی نیست نیست
گفته بودم از کجا آموختی رسمِ جفا
با چه حالی گفته بودی این سوالی نیست نیست
نام ما را ظاهرا یادت نمی آید دگر
بیش از این سرگشته را دیگر زوالی نیست نیست
تا نسوزم با خیالت کافه "گل" را بسته اند
در میانِ کافه ها یک کافه خالی نیست نیست
سرگشته
- ۸۰۵
- ۰۹ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط