{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل سوم( شب دردناک )

فصل سوم( شب دردناک )
پارت ۲۵۶

با قدم های آهسته و بالا بردن لباس نازک و بلندش تا راحت تر قدم برداشت بشه راهی بود مثل همیشه کارش این بود حرف زدن با گل ها و گوش‌کردن به حرف های گل نفسی کشید و بیشتر تو خودش جم شد کمی سرد اش شده بود با دیدن ون مشکی جلو در میلی شوکه بهش خیره شد ( این کیه ) مردی ازش پیاده شد و با کت شلوار سرمی رنگ وارد حیاط شد با دیدن دال لبخندی زد دوست خیلی خوبی‌براش شده بود حرف زدن و گوش کردن به حرف هاش باعث میشد حس دوستی بهش دست بده
دال : خانم ات ..
دستی تکون داد و لبخند زد سمتش راهی شد و حال که جلو اش ایستاده بود گفت
دال: حالت چطوره ؟
_ من خوبم جیمین چطوره ؟
دال: کل شب رو کابوس میدید و تب داشت میجی هم نبود تو هم اینجا بودی ... حتی نمی‌ذاشت فقد براش قرص بیارم
_ خب ‌.‌...
دال. : کل شب رو بیدار بود و شب دردناک براش بود صبح چشماش گرم گرفته و الان به خوبی خوابه
_ خیلی نگرانش بودم ..... دال لبخند شیطونی زد و با آرنج اش زد به دخترک و گفت
دال: میدونم ....
_ هی‌ چرا میخندی
دال.: دلت چرا پیشش بود ها .. ها بگو ...
_ ساکت شو
دال خنده ای کرد و گفت..... دال: ببخشید یادم رفت برای چی اومدم میخواهم با پدرت حرف بزنم کجاست ؟
_ تو اتاق کارش
دال: گوشیم رو میگیری زود باش
گوشیش را کف دست ات گذاشت و سمته در رفت دختره گیچ بهش خیره ماند ( برای چی گوشیش رو داد بهم ) به گل رو زمین خیره شد و با خودش گفت
( مگه حرف اشتباهی زدم ها فقد گفت نگرانش بودم همین ) دست اش لرزاند و به گوشی تو دستش خیره شد با دیدن اسم جیمین قلبش هم از ترس هم از نگرانی لرزید و به اطراف نگاه کرد ... ( جواب بدم اصلا چرا دال گوشیش رو دستم داد چیکار کنم ) با لرز دستش و تردید در دستش انگشت اش را کشیده رو لمس صفحه و سمته گوش اش برد صدا بی حال جیمین را شنید و به گل جلو اش خیره شد
جیمین: مگه کری یه ساعت دارم زنگ میزنم چرا جواب نمیدی ...
دخترک حال گیچ به حرف های جیمین گوش میداد به اطراف نگاه میکرد
جیمین در حالی که در تخت دراز کشیده و چشن بسته مشغول حرف بود گفت

آدامه این پارت رو فردا شب میزارم ... خب شب خوش خواب های خوبی ببینید ولی من که دوست تو کابوس ها بگذرونم 🤣🤣
دیدگاه ها (۱۷)

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت چــهار 𓆪 🖤🥀ات با تعجب به مرد خیره ش...

Part7ا.ت رو مایا می نویسمویو مایاجیمین منو از خواب بلند کرد ...

تک پارتیمن سیب زمینی سرخ کرده میخوام!یه روز خیلی سخت از بارد...

#ارباب‌سنگدل #پارت_22ا.ت روی تخت دراز کشیده بود به سقف خیره ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part45میخواست ازم فاصله بگیره کهمحکم بغلش کرد...

🍷🌹...................پارت۹...................🌹🍷~جیمین اسمت ر...

پارت ۶یک هفته بعد_ساعت ۳ و ۲۲ دقیقه ظهر_جیمین:داشتم ناهار ام...

چند پارتی جیمین پارت سوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط