{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان خرس عسلی پارت ۱۳

رمان خرس عسلی پارت ۱۳

امگا ها بعد از رفتن الفا ها به طرف خونه رفتن

( ویو هشت ماه بعد )

ویو نویسنده
الان هشت ماه از روزی که پسرا رفته بودن گذشته بود و به پسرا گفتن که اونا مردن و

همین حرف باعث اتفاقات زیادی شد جین و ته و جیمین هر شب گریه میکردن

و جیمین سه ماه کامل بدو هیچ غذا و ابی به در خیره بود که در اخر از حال رفت

و به بیمارستان بردنش دو ماه تو بیمارستان بود که با خودزنی و هرشب با خودش حرف زدن

به تیمارستان منتقلش کردن و گفتن وظیته روحی خوبی نداره و لازمه که مدتی رو اونجا باشه

و الان سه ماه بود که جیمین تو تیمارستان بستری بود

یه ماه اول رو همش سعی میکرد خودزنی کنه ولی وقتی بستنش دیگه اینکارو نکرد

بازش کردن ولی مثل یه مرده یه متحرک شده بود همش به یه نقطه خیره بود

و با هیچ کسی حرف نمیزد حتی یه بار مادرش هم به دیدنش اومد

ولی اون حتی بهش نگاهم نکرد و ته با اینکه وضعیت خودش خوب نبود

ولی بازم هر روز به دیدن جیمین میرفت به این امید که حالش خوب بشه

ولی جیمین فقط به نقطه ای خیره میشد و یه کلمه رو همش می‌گفت زدی زیر قولت

همین همین یه کلمه کافی تا به زنده بودنش شک نکنن

ادامه‌ دارد..........
دیدگاه ها (۰)

رمان خرس عسلی پارت ۱۲نور خورشید از لای پنجره می‌تابید به چشم...

رمان خرس عسلی پارت ۱۱ کوک از افکارش بیرون اومد و به طرف خونه...

✨ پارت بیست و هشتمدر اغوش زندان جیمین و کوک هر دو از اتاق رف...

ته ته :هیچی ولش کن آت :باشه داداش راستی میتونم فردا برم برا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط