{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دنیا سلطنت )

دنیا سلطنت )
پارت ۳۷
آنا: خوبم
آلیس: عالیجناب ولش کنید تا وقتی که بقیه نیامدن
تهیونگ: دوشیزه می‌فهمید چی میگید
آلیس: ای بابا نزار داد بزنم ولش کن برو عقب وایستا
تهیونگ با شکه به آلیس نگاه میکرد آلیس داد زد و گفت
آلیس: پاشو دیگه ......
تهیونگ بلند شد و ایستاد
ملکه و پادشاه آمدند و همچنین لیدیا و شاهزاده جونکوک
ملکه : چی شده
پادشاه: کسی که زخمی نشده
آلیس: نه فقد آنا کمی زخمی شد آنا چیشده
آنا: راستش ... این چ .. چ ... چراغ ....
آلیس: این چراغ نزدیک بود رو عالیجناب تهیومگ بیافته ولی دوشیزه آنا نزاشت و هول اش داد سمته مخالف
ملکه: برادر حالتان خوب هست زخمی که نشدین
تهیونگ : نه خوبم هستم فقد آنا کمی زخمی شده
آلیس از شانه‌ های آنا گرفت و بلند اش کرد
آلیس: برویم به اتاق شما تا زخم هایت را درمان کنن
شاهزاده جونکوک کمی در فکر فروع رفت و به آلیس نگاه کرد
// کاره خودته آلیس//
آلیس و آنا از پله ها بالا رفتند حدود ۸ پله ای سمت چپ بود و هیچ کس معلوم نمیشد آلیس ایستاد و آنا هم ایستاد
آلیس: زود باش دیگه
آنا: نمیتونم الان هم اشتباه کردم اگر تهیونگ چیزیش میشد چی
آلیس: ببخشید دوشیزه آنا ولی به فکر شما هستم ...
دست آنا را گرفت و هولش‌داد سمته پله ها کم که با صدا بلندی داد
آلیس: شاهزاده........ عالیجناب تهیونگ...
شاهزاده و عالیجناب تهیونگ زود آمادن سمته آلیس
آلیس با گریه سمته شاهزاده رفت
آلیس: اون .. اون ...
تهیونگ زود به سمت اش رفت و سرش‌را بلند کرد
تهیونگ : آنا همسرم آنا.....
هیچ کس به بالا نیامد بجز تهیونگ و جونکوک
آلیس : مگر برایه شما مهمه هست اگر او الان می مرد هم برایه شما مهم نبود چون به حرف هایه بقیه گوش میدی
با دستش زد به پهلو شاهزاده جونکوک ... شاهزاده با اشاره گفت که چیکار کنم آلیس آرام گفت
آلیس: یه چیزی بگو
جونکوک: درست میگید آلیس
آلیس دوباره ارام گفت
آلیس: دستت درد نکنه
جونکوک: تهیونگ پاشو همسرت را ببر اتاق و طبیب را خبر کن زود
تهیونگ در فکر فروع رفت و آنا را براید استایل بغل گرفت و سمت اتاق خودش رفتند .....

آلیس وارد اتاق شد و شاهزاده جونکوک با عصبانیت پشته سرش وارد اتاق شد عصبی در را قفل کرد آلیس سمته تخت رفت و روش نشست شاهزاده جلو اش ایستاد
جونکوک: کاره خودته...
آلیس نیشخندی زد و گفت
آلیس: نه من به کار های قصر رسیدگی نمیکنم
جونکوک: آلیس... بگو ببینم نقشه تو بود درسته
آلیس: به نظرم نقشه کشور مان ..
کمی در فکر فروع رفت و گفت
آلیس: نه نقشه کشور دسته من نبود
جونکوک عصبی تر شد و از رو تخت بلند اش کرد و جلو اش ایستاد
جونکوک: وقتی باهات حرف میزنم حرفو نپیچون
آلیس: باش همسرم... آره نقشه من بود
جونکوک: دیگه همچین کاری نکن
آلیس: شما جون بخواه
شاهزاده از حرف آلیس تک خنده ای کرد و آلیس را در اغوش اش گرفت
جونکوک: نمی‌خواهم خودت را به خطر بندازی
آلیس: شاهزاده میدونی الان هر دو در آغوش هم هستند
جونکوک: خیلی ازت ممنونم همسرم
آليس: شاهزاده ...
جونکوک: بله ملکه من
آلیس : یه سوالی دارم اما قول میدی ناراحت نشی
جونکوک: از اینکه گفتی که ناراحت نشم پس حتما مهمه بگو
آلیس: مادر رز را دوست داشتی ؟
آلیس از آغوش جونکوک بیرون رفت آلیس درسته شاهزاده را گرفت و رو تخت نشستن آلیس تو چشم های شاهزاده خیره شد و منتظر ماند
جونکوک: شاید بگی که دارم دروغ میگم یا الکی میگم ولی هیچ حسی بهش نداشتم
هفته ها به قصر نمیامدم چون کسی را نداشتم فقد شب اول با هم بودیم اما بعدش اتاق هامون ازهم جدا بود .... هیچ علاقه ای بهم نداشتم
آلیس: پس خوش به حال من
جونکوک: بهت حسایی دارم ..
دست آلیس را گرفت و بوسی را رو پشته دست اش گذاشت و تو چشم هایش خیره گفت
جونکوک: تنهاترین بهانه ی دنیای من تویی
در رو بروی آینه زیبای من تویی وقتی که از تمام جهان خسته می شوم آغوش دلنشین و پذیرای من تویی با بوی سیب خنده ی تو زنده می شوم تویی وقتی به شام آخر خود فکر می کنم احساس می کنم که جونه من تویی بر لوح سرنوشت من امضای چشم توست
آلیس تک خنده ای کرد و دست شاهزاده را بیشتر سفت گرفت
آلیس : اولین شبی که دلتنگ میشی پیش خودت میگی میگذره، تموم میشه همیشه که اینجوری دلتنگ نمیمونم! شب دوم دوباره همونی اما بیشتر دلتنگی و شب سوم هم همین! حرفم اینه وقتی برای اولین بار بو و مزه دلتنگی رو چشیدی دیگه برات تمومی نداره اون بو و مزه تا ابد همراهته و تنهات نمیزاره.
@h41766101
دیدگاه ها (۰)

(دنیا سلطنت )پارت ۳۸ولی من نمیزارم بوی دلتنگی رو بو بکشی جون...

(دنیا سلطنت )پارت ۳۹کنیز رفت آلیس با خودش گفت // فکردی من مث...

(دنیا سلطنت)پارت ۳۶شاهزاده جونکوک خندید و روبه آلیس گفت جونک...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۸۴ملکه = بزار من حرف بزنم.............

«Don't scold me»part-15 ویو الیس*تو ذهنم گفتم ......واییی ن...

عشق در تاریکی پارت: 8 بعد از بازی رفتیم داخل تا درباره نقشه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط