{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه ای در دهه ۵۰

عاشقانه ای در دهه ۵۰
پارت ۸۴

ملکه = بزار من حرف بزنم..........الان نزدیک ۱۰ ماهه که شما ازدواج کردین خب وزرا هم به خاطر وارث دارن اعتراض میکنن .....من خودم عقیده ام اینکه بچه هروقت بیاد نعمته ولی این وزرا ....... بعدشم شما یه بار رو تخت هم نخوابیدین ، بچه از کجا بیاد هان ؟

_ ما توی فرانسه باهم ......

ملکه = چی گفتی ؟

_ هیچییی

ملکه خنده ای کرد و گفت

ملکه = من یه راه بلدم .....شنیدم اگه یه زن از لباس یا وسایل یه خانوم باردار استفاده کنه خیلی زود باردار میشه

تهیونگ پوزخندی زد و گفت

_ واقعا به اینا باور دارین ؟

ملکه = حالا هر چی ......شنیدم خواهر املیا حامله اس برو یکی رو بفرست بره یه لباس ازش بگیره

_ اخه .....

ملکه = برو دیگه برووو

ملکه تهیونگ رو از اتاق بیرون کرد تهیونگ هم ناچارا رفت تو اتاق کارش

_ جانننن

!بله عالیجناب؟

_ هر چه زودتر برو اسپانیا و واز پادشاه اسپانیا چند تا اسب بگیر

!عالیجناب ما که .....

_ عجله کنن زود باش

!چشم عالیجناب

_ فقط وقتی رسیدی به ملکه اسپانیا بگو دو دست از لباساشو به املیا بده املیا دلتنگش شده و میخواد با بودن چند تا لباس پیشش رفع دلتنگی کنه

!چش...م ( مشکوک )

جان راه افتاد سمت اسپانیا ، تهیونگ هم رفت سراغ املیا که تو اتاق بود

_ سلام

+اعه سلام

_ داری چیکار میکنی ؟

+دارم برای تولدت یه چیزی میدوزم

_ چی میدوزی ؟

+ دارم برات لباس میدوزم به نظرم تو این رنگ خیلی خوشگل تر میشی

_ اهان ....میگم حالت خوبه ؟

+اره چطور ؟

_ هیچی همینطوری خواستم بپرسم

+نه حال من عالیه ، خوبه خوبم

تهیونگ بوسه روی موهای املیا گذاشت و از اتاق خارج شد و به اتاق خودش برگشت و سعی میکرد که از فکر های عجیب و غریبش دور بشه ولی انگار نه انگار .......................
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۸۵ ویو املیا ۲ هفته از برگشتمون به ...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۸۳ویو راوی پرش زمانی به فردا صبح با...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۸۲ویو راوی بعد از اینکه همه شامشون ...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۲۱ویو راوی تهیونگ محکم گلوی املیا ...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت۷۴ویو راوی صبح در اومد و هنوز املیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط