#خان_زاده #پارت162

#خان_زاده #پارت162

اون چه گناهی کرده بود؟هیچی. جز اینکه اونم مثل من به اهورا دل بسته بود.
پشت دستم و بوسید و آروم اسمم و صدا زد.
نگاهش کردم و گفتم
_ول کن دستمو.
محکم تر دستمو فشار داد و گفت
_انقدر ازم متنفر شدی؟
با دلخوری نگاهش کردم و گفتم
_توقع چی ازم داری اهورا؟جلوی چشمم با مهتاب ازدواج کردی اگه یادت رفته یادت بندازم که خودم اتاق حجله تونو آماده کردم، خودم پشت اون در لعنتی ایستادم و دستمال خونی و ازت گرفتم.همه ی اینا کافی نبود؟خودت بهم گفتی منو نمیخوای،خودت طلاقم دادی و با هلیا نامزد کردی. الان چرا جفت مونو عذاب میدی؟
نفس عمیقی کشید و گفت
_آره طلاقت دادم...اما فهمیدم بی تو نمیتونم. من مثل تو نیستم آیلین،با اون سامان یا هر کس دیگه ای ازدواج کنی، هر کی جز من دست تو بگیره،هر کی جز من کنارت باشه من طاقت نمیارم خوب؟ یا خودم و می‌کشم یا اونو...
سرش و جلو آورد و گفت
_من مثل تو صبور نیستم آیلین. تو مال منی،نمی تونی مال کس دیگه ای بشی!
همزمان در اتاق باز شد و سامان اومد داخل.
تند دستمو از دست اهورا کشیدم بیرون. سامان با دیدن اهورا با خشم داد زد
_مرتیکه تو دزدیده بودیش!
اهورا از جاش بلند شد و گفت
_تو اینجا چی کار میکنی؟
قبل از اینکه سامان جواب بده من از جام بلند شدم و گفتم
_من بهش خبر دادم.
نگاه اهورا اول به پام و بعد به چشمام افتاد و سرزنش گر نگاهم کرد و با نگاهش برام خط و نشون کشید.



🍁 🍁 🍁 🍁
دیدگاه ها (۲۸)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_95اهورا شراب به دست خیره چشم...

رمان ؟!«وقتی بهم خیانت کردی .....»پارت ؟!«1»ویو «ا/ت»ساعت ا...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت هفدهم ۱۷ آخر

وقتی دوست صمیمیشی دوست دختر داشت ولی یه روز .. . اون کوک بود...

کپشننننن🛐🛐🛐دوردونه سکسی🤤🔞پارت چهار پیدات میکنم دیگه نمیزارم ...

پارت ۲۲

P³⁷The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

اجبار به بدبختی پارت ۲۹

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۸

وقتی میرین مهمونی ولی ...دیدم میا چشمک زد و حواس ته رو پرت ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط