{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۳
ویو جونگکوک
دیدم ات نیس همه جارو گشتم ولی پیداش نکردم

جونگکوک: چرا...چرا مواظب نبودیننن..هاااااا ( ترسناک و عربده)
بادیگارد: ا...ارباب م..ما
( جونگکوک نزاشت حرف بزنه و کشتش)

ویو ات
رفتیم توی یه عمارت واوووو چقدر خوشگل بود غرق دیدنش شدم

تهیونگ: ات شیی... برای چی اونجا وایسادی( خنده)
ات: ها؟ چی ؟ اهااا عه چیزه هیچی ( خنده)
یونگی: شما..دوتا خر دارین چیکار میکنین ( خنده)
تهیونگ و ات: هیچی
یونگی: حیح گفتم الان دارین چیکار میکنین 🗿
تهیونگ و ات:( جر خوردن از خنده 🤣)
یونگی: به من میخندین....وایسیننن ( افتاد دنبالشون)
ویو ات
داشتم همینجوری بدو بدو میکردم و میخندیدم که یهو دلم یه تیر خیلی بد کشید

ات: اخ ( آروم)
یونگی: خوبییی خوشگلم؟ ( نگران)
تهیونگ: حالت خوبه!؟ ( نگرانن)
ات: خ.. خوبم
تهیونگ: بیا بشین...میخوای برات آب بیارم ؟
ات: وای...آره خیلی تشنمه
تهیونگ: چشم امر دیگههه نداری 😑
یونگی: داری میری یه نارنگی هم برا من بیار ( لبخند شیطانی)
تهیونگ: 🗿💔
ات و یونگی: 🤣🤣🤣🤣🤣😁
تهیونگ: تلافی میکنم 🤧

ویو تهیونگ
ایششش چرا اینا انقدر به من میخندن ولش میترسم جونگکوک بفهمه ولی فکرم نکنممم بفهمه یهو....

خماری 😁
دیدگاه ها (۰)

🙂💔[]

این قدرت بی تی اسه ☠️💞🛐😎😎

پارت ۲درخواستی #ویو یونگیکه تهیونگ وایسادیونگی: تهیونگ جلوی ...

ویو اتبدو بدو رفتم توی اتاقم نمیدونم چرا هر کاری میکردم نمیت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط