پلیس ابلیس part
پلیس. ابلیس. part⁵
جوکیونگ : نمیخوایم بریم تو ؟ ( جوکیونگ خواهر جیمینه )
مینسو : نظر منم همینه ( خواهر جیهوپه )
بقیه : بریم
با همدیگه رفتیم داخل و بلیت گرفتیم و وایسادین تا گروه قبلی از اتاق فرار بیان بیرون که بعد از یک ربع اومدن بیرون و ما رفتیم داخل اتاق پروف و وسایل هامون رو گذاشتیم اونجا و یه لباس مخصوص به ما دادن و ما رفتیم داخل اتاق فرار که بازی شروع شد ، هممون با هم تونستیم ۲ تا اتاق رو رد کنیم ولی تو اتاق سوم گیر کردیم و خیلی ترسناک بود و کلی صدای وحشتناک پخش میشد
+ اونجا در نیست ؟
تهیونگ : نه بابا کص.خل نمیبینی کاغذ دیواری داره
جیمین : شاسگول حق با ا.ته
مینسو : راست میگه وقتی میکوبیم به طرف های دیگه صداش فرق میکنه با این قسمت
جوکیونگ : الان میفهمیم
جوکیونگ چاقو به دست اون دیواره و دور اون رو پاره کرد
نامجون : عه راست میگه دره
+ کی اول میره ؟
جین : من .... عه نه نه نه اگه اتفاقی واسه صورتم بیوفته چی ، صورت هندسامم خراب میشه
+ یعنی کسی نیست
بعد از اینکه این حرف رو زدم همه یهو به در و دیوار نگاه کردن
+ هوف اوکی بابا من میرم ( رفت داخل )
تهیونگ : بری دیگه برنگردی
جیمین : خو ناراحت میشه اینجوری میگی ( میزنه به کلش )
رفتم داخل اون دره که به یه اتاق بزرگ میخورد که یهو در بسته شد و من تنها موندم ، همینجوری داشتم کل اتاق رو میگشتم و نگاه میکردم ، تِم اون اتاق قدیمی مانند بود و یه تلویزیون هم اونجا بود که برفک میزد که یهو روشن شد و توی تلویزیون یه آدم ترسناک داشت به پشت سرم اشاره میکرد ، به معنای واقعی داشتم میشاشیدم تو خودم .... آروم آروم برگشتم و با چیزی که دیدم میخکوب شدم ...
جوکیونگ : نمیخوایم بریم تو ؟ ( جوکیونگ خواهر جیمینه )
مینسو : نظر منم همینه ( خواهر جیهوپه )
بقیه : بریم
با همدیگه رفتیم داخل و بلیت گرفتیم و وایسادین تا گروه قبلی از اتاق فرار بیان بیرون که بعد از یک ربع اومدن بیرون و ما رفتیم داخل اتاق پروف و وسایل هامون رو گذاشتیم اونجا و یه لباس مخصوص به ما دادن و ما رفتیم داخل اتاق فرار که بازی شروع شد ، هممون با هم تونستیم ۲ تا اتاق رو رد کنیم ولی تو اتاق سوم گیر کردیم و خیلی ترسناک بود و کلی صدای وحشتناک پخش میشد
+ اونجا در نیست ؟
تهیونگ : نه بابا کص.خل نمیبینی کاغذ دیواری داره
جیمین : شاسگول حق با ا.ته
مینسو : راست میگه وقتی میکوبیم به طرف های دیگه صداش فرق میکنه با این قسمت
جوکیونگ : الان میفهمیم
جوکیونگ چاقو به دست اون دیواره و دور اون رو پاره کرد
نامجون : عه راست میگه دره
+ کی اول میره ؟
جین : من .... عه نه نه نه اگه اتفاقی واسه صورتم بیوفته چی ، صورت هندسامم خراب میشه
+ یعنی کسی نیست
بعد از اینکه این حرف رو زدم همه یهو به در و دیوار نگاه کردن
+ هوف اوکی بابا من میرم ( رفت داخل )
تهیونگ : بری دیگه برنگردی
جیمین : خو ناراحت میشه اینجوری میگی ( میزنه به کلش )
رفتم داخل اون دره که به یه اتاق بزرگ میخورد که یهو در بسته شد و من تنها موندم ، همینجوری داشتم کل اتاق رو میگشتم و نگاه میکردم ، تِم اون اتاق قدیمی مانند بود و یه تلویزیون هم اونجا بود که برفک میزد که یهو روشن شد و توی تلویزیون یه آدم ترسناک داشت به پشت سرم اشاره میکرد ، به معنای واقعی داشتم میشاشیدم تو خودم .... آروم آروم برگشتم و با چیزی که دیدم میخکوب شدم ...
- ۱.۵k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط