{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

playmate p

#playmate p⁸¹
■○کوک ویو:
ات لحنش عوض شده بود نرم شده بود وقتایی که اینطوری بود درست عین اتیش زیر خاکستر بود که با یه جرقه همه چیز و نابود میکرد و به اتیش میکشوند با حرف اخرش یاد دیشب افتادم
&فلش یک دیشب
ات:نمیتونم‌میفهمی؟
کوک:ات اگر تیرت خطا بره اگر اشتباه بکنی ...
ات:چرا انقدر دست کمم میگیری
کوک:دست کمکت نمیگیرم فقط...فقط...
ات:فقط چی؟(داد)
کوک:نمیخام تو ام از دست بدم میفهمی؟؟ اره میفهمی؟ چرا انقدر درکش برات سخته؟(عصبی و باصدای بلند)
ات:نه تو نمیفهمی ...همه این کارارو دارم برای تو میکنم
کوک:برای من؟به خاطر من میخای خودتو ازم بگیری؟
ات:هرکس دیگه ای هر خواهر دیگه برای برادرش این کار و میکنه
کوک:اگر کیم حذف کنی وجدانت اروم میشه؟
ات:اره اروم‌میشم من عین تو رحم و مروت ندارم عین تو نمیتونم با قاتل مامان و بابا کنار بیام
کوک:تنها دلیلی که خودم تا الان نکشتمش تویی چون به راحتی نمیشه
ات:احمقی .... دلیلات همش بچه گانس
کوک:این تویی که فکر نمیکنی اگر یه درصد موفق نشیم اون .... میاد تلافی درست عین دفعه قبل
ات:دفعه قبل وقتی با خواهرت اون کار و کرد چیکار کردی ها؟ بهم بگو چیکار کردی؟(داد وکمی بغض)
کوک:اون همه ضرر اون همه پاپوش اون همه ....
ات:...
کوک:ات از کی انقدر عوض شدی ها؟ از کی انقدر کشتن ادما برات اسون شده؟‌
ات:آدما؟‌من فقط کسایی که سد راه‌َمَن رو حذف میکنم
کوک:ات تمومش کن التماست میکنم ...."تهش خودت اسیب میبینی"
ات:مهم نیست
کوک:برا من مهمه خودخواهیتو بزار کنار
ات:.....
کوک:حداقل...حداقل قبل کارایی که میخای بکنی فکر کن تهش بهم خبر بده
ات:....
کوک:قول بده
ات:....
کوک:خواهش میکنم
ات:باشه
&پایان فلش بک
●○تهیونگ ویو:
اومده بودم سالن اصلی باید ارایش محافظا رو عوض میکردم ۸۰ تا در پشتی عمارت ۳۰ تا ضلع شرقی و....
سرگرم این کارار شدم که حواسم رفت سمت ات باید جمعش میکردم و میرفتم بالا حتما خیلی خوابش میاد جیمین فردا میومد عمارت تو ذهنم هزار تا مشغله بود اما فرصت حل کردن هیچ کدوم و نداشتم
داشتم میرفتم بالا که با صدای اجوما به خودم اومدم
اجوما:پس جئون ات ایشونه که یه تنه زندگیت و بهم ریخته؟!.
تهیونگ:اجوما....
اجوما:خوب داری نقش بازی میکنی
تهیونگ:....
اجوما:مراقب باش از چشماش همه چیز معلومه
تهیونگ:نمیتونم بخونمشون
اجوما:خوندنش کار هرکسی نیست
تهیونگ:...
آجوما:برو دیر وقته باشه برای بعد ...
■□ات ویو:
ساعت نزدیکای ۲ بود کاش جای این عمارت لعنتی الان پیش کوک بودم صفحه گوشیو باز کردم و یوجین و نابی برا خودشون کلی داستان بافته بودن لبخندی روی لبام نشست این ۲ تا واقعا خاله زنک ان
نابی:الان ببین چه خبرههه
یوجین:ات پیامای بالا رو ببینه یه گلوله حروممون میکنه
ات:حیف گولوله
نابی:بههه خانم خانما
یویجن:تا الان با جناب کیم لاس و لوس میزدی؟
ات:اره
یوجین: نابی داره صگ میشه؟
نابی:فکر کنم
یوجین:دستش به ما که نمیرسه میره یقه کیمو میگیره
ات:خیلی بی مزه اید برید بخوابید احمقا
یوجین:تو چرا بیداری شیطون بگو کیم بخوابونتت
نابی:یوجین فکر کنم الان از زندگی بنت کنه.
ات: فردا شب که دیدمتون براتون دارم
نابی:به نظرم شب به خیر
یوجین:اره به نظر منم شب به خیر
*ادامه ات ویو:
احمقا...گوشیو گذاشتم کنار کمرمو به تاج تخت تکیه دادم و سرمو روی زانو هام گذاشتم از این وضعیت واقعا خسته بودم الان که کوک ام نبود و رفته بود یه حس عجیبی داشتم انگار متعلق به هیچ جا نبودم تا کی باید با افکارم بجنگم ....
کاش خوابم ببره ات احمق...
دیدگاه ها (۱)

#playmate p⁸²●○تهیونگ ویو:حتما تا الان باید خوابش گرفته باشه...

#playmate p⁸⁰تهیونگ:تو با خودت چی فکر کردی؟ چرا فکر کردی مای...

#playmate p⁷⁹یوجین:ات زده به سرت؟نابی:باز این سیم میماش قاطی...

playmate p58

اسم فیک : اون واسه منه p38 کوک ویو:وقتی آهنگ پخش شد جلو پاش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط