{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

playmate p

#playmate p⁸⁰
تهیونگ:تو با خودت چی فکر کردی؟ چرا فکر کردی مایلم باهات هم اتاق بشم؟ من روی کاناپه میخوام اینم از روی اجبار وگرنه این عمارت سر تاسرش پر از اتاقه
ات:کیم بهت هشدار میدم با اعصاب و روانم بازی نکنی ...هه یعنی انقدر ضعیف و ترسویی که حتا به امنیت عمارت خودت هم شک داری؟
تهیونگ:اینجا عمارت کیمه خانم جئون و طبق مقررات تو پیش نمیره
ات:اینجا شاید عمارت تو باشه اما جئون ات یکی از اموال یا خدمه ات نیست که بهش دستور بدی (جدی )
تهیونگ:(عصبی چشماشو به اطراف چرخوند و نشیخندی زد )
ات:یا یه اتاق جدا میدی یا همین الان میرم
تهیونگ:بله؟حواست هست داری با کی حرف میزنی؟
ات:(خنده بلند)
ات:اوم جناب کیم شما چی ؟ میدونی کی جلوت واستاده احمق؟(عصبی و بلند)
تهیونگ:صداتو بیار پاین کم پیش میاد هشدار بدم
ات:فکر کردی شبیه اون هرزه هاییم که دورتن؟ اره؟
تهیونگ:...
ات:(با تنفر به چشمای کیم خیره شد چشمای خمار و کشیده اش پر بود از نفرت و امواج انتقام و بعد رفت )
●○تهیونگ ویو:
اولین بار بود که به چشماش بعد از ۱۸ سال خیره میشدم نه تنفر توی چشماش نه سردیش هیچ کدوم برام مهم نبود ...
موهای موج دار و مشکیش جلوی صورتش ریخته بود و سردی بدنش به صداش هم اضافه شده بود رام کردنش خیلی سخت به نظر میومد از دست این کارش کفری بودم سعی کردم خودمو نگه دارم و راجب حرفای کوک چیزی بهش نگم که گوشیم و از توی جیبم برداشتم جلو روش به کوک زنگ زدم
کوک:چیه؟(سرد)
تهیونگ:ات قبول نمیکنه
کوک:بهت گفتم مشکل خودته
تهیونگ:(نفس عمیق و عصبی کشید و گوشیو سمت ات گرفت)
کوک:ات؟
ات:بله؟(عصبی)
کوک:اوه کودتا داشتید ؟ چند چندید؟(سعی داشت ات و اروم کنه)
ات:حوصله این کارتو ندارم کوک
کوک:این یه بار و باهاش راه بیا
ات:نه(محکم)
کوک:خواهش میکنم
ات:پس منم به هیچ کدوم از قول هام پایبند نمیمونم(سرد)
*ات کلافه دستی به سر و صورتش کشید و گوشی رو داد کیم و پوزخندی زد و لب زد
ات:با بد کسی در افتادی کیم تهیونگ.
تهیونگ:(نگاهش همراه با ات که وارد اتاقش شد رفت همون نگاه سردی که کیم میخواست نرمش کنه اما نمیتونست)
●ات ویو:
خسته بودم دلم میخواست از دست همشون فرار کنم‌ کیم انقدر احمقه که فکر کرده من برای اینکه جونم تو خطر نباشه اومدم عمارتش(پوزخند)
امروز تند رفتم اینطوری نمیتونم راحت رام و اغواش کنم....
وارد اتاقش شدم نگاهی کوتاه سرتاسری انداختم پنجره بلند سرتاسری عین تم اتاق مشکی بود پارکت سرد کف اتاقش و نور کمی که از چراغ خواب میومد فضا رو مقداری روشن تر کرده بود بوی یه عطر تلخ کل محیط و گرفته بود .....درکل از ترکیب و تم اتاق و عمارتش خوشم اومد!
خودش تو اتاق نبود رفت ... و رفتنش خوشحالم کرد نگاهی به ساعت انداختم ساعت ۱۲ بود خیلی گرسنم بود لباسمو عوض کردم و رفتم سراغ کوله ام که با خوراکی هایی که کوک برام گذاشته بود مواجه شدم لبخندی روی لبام نشست ...
ات:دیونه
گوشیم ویبره رفت کوک بود که داشت پشت سر هم‌پیام میدا...
کوک:ات...اتتتت
کوک:هوییی
کوک:به همین زودی خوابت برد؟
کوک:خیلی نامردی.
کوک:داداشتو انقدر راحت فروختی و فراموشم کردی؟
کوک:باشه خیل خب
*ات به کوک زنگ زد
ات:شنیدم یکی عین خاله زنکا هعی داره غر میزنه و بهونه میگیره
کوک:خیلی نامردی
ات:به اجوما بگو برات شیر گرم و عسل بیاره
کوک: اورده
ات:پس بخور و بخواب
کوک:اخ جون از فردا میتونم شرکت نرم
ات:وقتی ام بودی کار خاصی نمیکردی(خنده)
کوک:چون مراقب بودم تو سیم های اعصابت بهم گره نخوره تا کل اونجارو در عرض یه ثانیه تبدیل به خاکستر کنی
ات:از فردا که نیستی راحت تر میتونم کارمندارو مورد لطف قرار بدم
کوک:ات گناه دارن اونا عین من نیستن
ات:کجایی؟
کوک:یکم دیگه راه میوفتم میرم فرودگاه
ات:نری اونجا بی خبر زن بگیری وقتی برگشتم با یه زن داداش مواجه بشم
کوک :من غلط بکنم
ات:حواستو جمع کن
کوک:چشم قرباننن
ات:مراقب خودت باش
*کوک از این حرف ات متعجب شد این جمله از دهن ات براش ناآشنا بود

خانما پارت ۸۰ رو جا انداخته بودم عذر میخوام الان دوباره همرو اپ میکنم🙇🏻‍♂️🙇🏻‍♂️🙇🏻‍♂️🙇🏻‍♂️🙇🏻‍♂️🙇🏻‍♂️🙇🏻‍♂️🙇🏻‍♂️🙇🏻‍♂️🙇🏻‍♂️🙇🏻‍♂️🙇🏻‍♂️👅👅
دیدگاه ها (۲)

#playmate p⁸¹■○کوک ویو:ات لحنش عوض شده بود نرم شده بود وقتای...

#playmate p⁸²●○تهیونگ ویو:حتما تا الان باید خوابش گرفته باشه...

#playmate p⁷⁹یوجین:ات زده به سرت؟نابی:باز این سیم میماش قاطی...

#playmate p⁷⁸نامی :کوک تو همزمان با ات از عمارت میزنی بیرون ...

#playmate p⁶⁹●○عمارت جئون ساعت ۲:۳۰ نیمه شب "راوی":کوک تهیون...

شب تولدم پارت12ات: نمیدونم نمیدونم نمیدونم (داد و گریه) جونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط