سه هفته پیش فیگورشو که کشیدم خیلی ترمال بود و بیخیالش شدم
سه هفته پیش فیگورشو که کشیدم خیلی ترمال بود و بیخیالش شدم
امشب براش مو چهره و لباس و محتوا کشیدم بنظرم یکم بهتر شد(لااقل ناامید نشدم)
یبار ینفر نقاشیامو دید و ازم پرسید چرا همه دخترا نقاشیشون خوبه؟
بنظرم این سوال باید بره قاطی چرت ترین سوالهایی که یه آدم بالغ میتونه بپرسه
بنظرم هیچ چیزی تاکید میکنم هیچ چیزی مختص دخترا یا پسرا نیست
حتی میکاپ و فوتبال و باهوش و قوی بودن و خیلی چیزا دیگه مخصوصا نقاشی
داشتم به این فکر میکردم یجای این اتاق که نزدیک ترین جا بهم باشه چاقو مخفی کنم
چون هردفعه که پامو میذارم اینجا تصویر اینکه داره منو قیمه قیمه میکنه مثل فیلم از جلو چشمام رد میشه
مخصوصا که دوبار منو تهدید به کشتن کرده نباید این هشدارو نادیده یا دستکم بگیرم
وقتی بهش فکر میکنم به خودم میگم دیگه نباید بیام اینجا ولی راستش اونقدری برام اهمیت نداره که نیام
آینده ای که پیشبینی میکنیم فقط احتماله و بنظرم هر چی هم که باشه بازم ارزشش رو نداره پس من آماده ام ، شاید فقط بخاطر ینفره که زندگی میکنم مطمئن نیستم چون من خیلی خودخواهم
من همیشه آینده نگر بودم و این ۵۰ درصد مواقع به ضررم بوده
همیشه تدرکات رو از چند سال قبل آماده میکردم که وقتی شرایطش پیش اومد از موقعیت لذت ببرم یا راحت باشم
که این باز هم ۵۰ درصد مواقع موثر بود
مثلا همیشه کتابی که شوقش رو داشتم نگه میداشتم آخرین کتاب بخونم یا بعد از امتحانا یا سال تحصیلی بخونم ولی تا اونموقع شوقم از بین میرفت و من چند ماه بزرگتر و عاقل ترشده بودم و اون کتاب دیگه بهم حال نمیداد
یا بچگیام اسباب بازی هایی دوسشون داشتم رو بازی نمیکردم که خراب یا کثیف نشن ولی هیچوقت به این فکر نمیکردم که یروزی بزرگ میشم و اصلا برام اهمیتی ندارن که سالمن یا تمیزن چه برسه بازی کنم اصلا کدوم آدم بزرگی با اسباب بازی بازی میکنه؟
بعد از اون دیگه سعی کردم چیزای موردعلاقمو تو اولین فرصت تجربه کنم و اینکارو انجام دادم ولی بازم بهم حال نمیداد چون ته دلم راضی نبودم ، چون هنوز تغییر نکرده بودم و نکردم
اگه نمیدونید این یه بیماری روانیه از نوع وخیمش
علتش رو میدونم
بیشتر وقتا حس میکنم شبیه اونم ، هیچی نباشه ۱۹ سال باهاش زندگی کردم
هیچی نباشه دخترشم
من آدم بدی نیستم ولی میتونم خیلی بد باشم یا نه ، من فقط با کسایی که خودم انتخاب میکنم خوبم
امشب براش مو چهره و لباس و محتوا کشیدم بنظرم یکم بهتر شد(لااقل ناامید نشدم)
یبار ینفر نقاشیامو دید و ازم پرسید چرا همه دخترا نقاشیشون خوبه؟
بنظرم این سوال باید بره قاطی چرت ترین سوالهایی که یه آدم بالغ میتونه بپرسه
بنظرم هیچ چیزی تاکید میکنم هیچ چیزی مختص دخترا یا پسرا نیست
حتی میکاپ و فوتبال و باهوش و قوی بودن و خیلی چیزا دیگه مخصوصا نقاشی
داشتم به این فکر میکردم یجای این اتاق که نزدیک ترین جا بهم باشه چاقو مخفی کنم
چون هردفعه که پامو میذارم اینجا تصویر اینکه داره منو قیمه قیمه میکنه مثل فیلم از جلو چشمام رد میشه
مخصوصا که دوبار منو تهدید به کشتن کرده نباید این هشدارو نادیده یا دستکم بگیرم
وقتی بهش فکر میکنم به خودم میگم دیگه نباید بیام اینجا ولی راستش اونقدری برام اهمیت نداره که نیام
آینده ای که پیشبینی میکنیم فقط احتماله و بنظرم هر چی هم که باشه بازم ارزشش رو نداره پس من آماده ام ، شاید فقط بخاطر ینفره که زندگی میکنم مطمئن نیستم چون من خیلی خودخواهم
من همیشه آینده نگر بودم و این ۵۰ درصد مواقع به ضررم بوده
همیشه تدرکات رو از چند سال قبل آماده میکردم که وقتی شرایطش پیش اومد از موقعیت لذت ببرم یا راحت باشم
که این باز هم ۵۰ درصد مواقع موثر بود
مثلا همیشه کتابی که شوقش رو داشتم نگه میداشتم آخرین کتاب بخونم یا بعد از امتحانا یا سال تحصیلی بخونم ولی تا اونموقع شوقم از بین میرفت و من چند ماه بزرگتر و عاقل ترشده بودم و اون کتاب دیگه بهم حال نمیداد
یا بچگیام اسباب بازی هایی دوسشون داشتم رو بازی نمیکردم که خراب یا کثیف نشن ولی هیچوقت به این فکر نمیکردم که یروزی بزرگ میشم و اصلا برام اهمیتی ندارن که سالمن یا تمیزن چه برسه بازی کنم اصلا کدوم آدم بزرگی با اسباب بازی بازی میکنه؟
بعد از اون دیگه سعی کردم چیزای موردعلاقمو تو اولین فرصت تجربه کنم و اینکارو انجام دادم ولی بازم بهم حال نمیداد چون ته دلم راضی نبودم ، چون هنوز تغییر نکرده بودم و نکردم
اگه نمیدونید این یه بیماری روانیه از نوع وخیمش
علتش رو میدونم
بیشتر وقتا حس میکنم شبیه اونم ، هیچی نباشه ۱۹ سال باهاش زندگی کردم
هیچی نباشه دخترشم
من آدم بدی نیستم ولی میتونم خیلی بد باشم یا نه ، من فقط با کسایی که خودم انتخاب میکنم خوبم
- ۹.۱k
- ۰۴ دی ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط