يه نفر ميميره و ميره اون دنيا,وقتي حساب ميکنن بهش ميگن ان
يه نفر ميميره و ميره اون دنيا,وقتي حساب ميکنن بهش ميگن انتخاب با خودته برى بهشت يا جهنم و ميتونى توى هرکدوم يه روز زندگى کنى و بعد انتخاب کنى,خلاصه يارو ميگه اول ميرم جهنم ببينم چه جوريه,سوار يه اسانسورش ميکنن و ميرن پايين...پايين....پايين ....وقتى در اسانسور رو باز مىکنن يه دشت سبز و خرم ميبينه يکى مشغول اسب سواريه,يکى مشغول شعر و سروده....خلاصه يه روز حسابى خوش ميگذرونه, فرداش ميره بهشت اونجا هم وضع همين بوده و کلى کيف ميکنه,اخر شب ميگن حالا بايد انتخاب کنى,يه کم فکر ميکنه وميگه جفتشون خوب بود ولي فضاى جهنم با من سازگارتره,دشتهاش وسيع بود ومن خوشم اومد,سوار اسانسورش ميکنن و ميبرنش,در رو که باز ميکنن يه بيابان خشک وسوزان ميبينه که همه دارن تو اتيش مىسوزن و در فلاکت زندگى مىکنن,مىگه اينجا کجاست ديگه,من اينجا رو نميخوام اون روز اينجورى نبود....
بهش ميگن اون روز روز انتخابات بود, حالا تو راى رو دادى و انتخاب خودتو کردى و راه برگشتى هم ندارى!
بهش ميگن اون روز روز انتخابات بود, حالا تو راى رو دادى و انتخاب خودتو کردى و راه برگشتى هم ندارى!
- ۲.۵k
- ۱۷ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط