{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه شبایی اصن نگذشت اما ما ازش گذشتیم...!

یه شبایی اصن نگذشت اما ما ازش گذشتیم...!
یه شبایی هم بد گذشت... سخت گذشت....
یه شبایی داد زدیم اما جز دلمون هیچ کس صدامونو نشنید...!
یه شبایی همه چیز بود به جز اونی که باید می بود....
یه شبایی هوا عجیب دو نفره بود اما همون شبا ما بودیمو تنهاییمون...
یه شبایی نفسمون برید از این همه بغض..
یه شبایی نفس کم آوردیم اما دوم آوردیم!
یه شبایی فقط زنده بودیم.. زندگی نکردیم!
یه شبایی زنده هم نبودیم.. فقط بودیم!... همین...
حالا یک دقیقه سکوت بخاطر همه این شب هایی که با اندوه سپری
کردیم... شبهایی که شاید بارها و بارها توی تنهاییهامون شکستیم و هیچکس نفهمید جز دلمون.... دلی که بازی خورده بود و بوی سوختگی می داد!

مرا اینگونه باور کن
پسری با چمدان های چسبیده بر دست هایش!... رفتن های اجباری.. بازیچه شدن در دست سرنوشت و شب های تاریک و پر از بغض... میخواهم داد بزنم، من تنهای تنهام! خودم را به اغوش می کشم تنهایی هایم را بغل میکنم
اینجا میان بغض های شبانگاهیم من هستم و یک بغل تنهایی!
دیدگاه ها (۷)

نمیدانمـ مشکـل از چیسٺ ... از فـرهـنگـمان یا دینـمـان یا خـو...

شدم زنی که هزار بار دوخته شدهیه تنی که تو معامله فروخته شدهد...

بیا و جذابیت زنانه ات را به رخ من بکشمن همان پندار توام و مز...

عشق ممنوعه من هرچه از تو برمن حرام شد من همان را میخواهمتو و...

~🐿️💬 | صحبت‌های پایانی هوسوک در چهارمین کنسرت لس‌آنج*لسهوسوک...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p77..............صبح، قلعه آروم‌تر از هم...

پارت ۱۰آن شب، نخوابیدم. عکسِ پدرم را بارها و بارها نگاه کردم...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:①سالِ 1976در آستانه‌یِ ورشکسته‌گی بودیم ، هر...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁸⁷بعد از محافظ فاصله گرفت و به سمتم اوم...

پارت 7خندیدم و گفتم نارا: ممنونقلبم شروع کرده بود به تند تند...

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط