{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی باید رفت

گاهی باید رفت

گاهی باید چمدانی كوچك به اندازه یك تكه از دلت كه هنوز در دستانت باقیست انتخاب كرد...
باید گذاشت و گذشت...
چشمها را بست و رفت...دور شد از قضاوت های یكطرفه و قصه های تكراری این موجودات دوپای مدعی احساس...
... باید رفت به نقطه ای برای آرامش...
آرامشی هر چند كوتاه و موقتی...
باید برای پیدا كردن چاهی عمیق برای دفن خاطرات تلاش كرد...
باید رفت...
دیدگاه ها (۱)

نمی دانم از کجا شروع شد،فقط قلم بر دست گرفتم و دیگر نوشته ها...

چند پارتی جونگ کوک

سایه‌روشنِ نیمهِ شب.صدایِ تیک‌تاکِ ساعتِ دیواری، تنها صدایی ...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ قسمت ۱۲‌آن سایه‌ی عظیم‌ال...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت نهم: پژواکِ سکوتِ سردسالنِ ق...

007-پنهان در مه - پارت ۷۵

سناریو: ماه سرخ

همیشه همه‌چیز آن‌طور که در خیال‌هایمان می‌چینیم پیش نمی‌رود،...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل دوم: رقص با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط