{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( فصل ۲) سلطنت بی رحم

( فصل ۲) سلطنت بی رحم
پارت ۶۸


آنائل
به سمته دانیلا رفت و پشته سر اش ایستاد اما دانیلا اصلا متوجه آنائل نشده بود آنقدر غرق در نگاه کردن آن کاغذ شده بود یعنی این چی بود
آنائل سریع کاغذ را دانیلا گرفت
دانیلا : آنائل اون را بده
آنائل : بزار اول ببینم اش
آنائل وقتی نگاهی به کاغذ کرد صورت آدریانو را کشیده بود
آنائل : عالیجناب آدریانو نکنه تو دوست داری
دانیلا : اون کاغذ را بده من آنائل
آنائل : تا نگی نمیدهم بهت
آنائل از اتاق با دویدن از اتاق خارج شد دانیلا هم به دنبالش دوید
دانیلا : آنائل اون را بده به من
آنائل در حال دویدن با نفس نفس گفت
آنائل : تا نگی‌ نمیدم بهت
آنائل همانطوری از به دره سالون رفت با دیدن باران که می‌بارید شوکه شد آنائل که تا حالا باران را ندیده بود شوکه از داخله سالون بهش نگاه میکرد کاغذ از دست اش افتاد دانیلا سریع کاغذ را از رویه زمین برداشت
دانیلا : دیونه شدی اگه کسی میدید چی
آنائل که فقط شوکه به آن بارون نگاه میکرد
آنائل : این دیگر چیست
با تعجب به حیات قصر رفت و همانجا ایستاد زیر آن باران شدید خیس شد ولی اصلاً به فکره این نبود
با خنده ای که بر لبانش نشسته بود همش زیره باران می‌چرخید و می‌خندید برای اولین دفعه در تمام عمر اش باران را ندیده بود
دانیلا صداش میزد که بیاد اما آنائل انگار که در دنیای دیگریست
شاهزاده جونکوک آنائل را دید که در زیر باران دارد می چرخد و میخندد شاهزاده کمی ایستاد ولی به هوای سرد بیرون که نگاهی انداخت با خود اش فکر کرد
« اگر آنائل بیرون بماند مریض می‌شود »
سریع به بیرون رفت و دست آنائل را گرفت
آنائل با شوق و ذوق در حالی که هر دور زیر باران بودن رو به شاهزاده کرد
آنائل : شاهزاده ببین چه آب هایی قشنگی از آسمان می آید
جونکوک : برویم زیر باران باز مریض می‌شوی
آنائل : پس اسم اش باران هست من نمیخواهم برم داخل میخواهم همینجا بمانم
فلاویا که از سالون به آنها نگاه میکرد
فلاویا : این ها دیونه شدن
شاهزاده جونکوک دست آنائل را گرفت و با خود اش برد داخل قصر
وارده سالون شدن شاهزاده روبه آنائل کرد
جونکوک : برو لباس ات را عوض من مریضی میشوی
آنائل : اما
شاهزاده دست آنائل را گرفت و به سمته اتاق شان رفتن .......
دیدگاه ها (۰)

( فصل ۲ ) سلطنت بی رحم پارت ۶۹شاهزاده جونکوک و آنائل وارده ا...

( فصل ۲ ) سلطنت بی رحم پارت ۷۰گابریلا با چشم های اشکی به سمت...

فصل ۲ ) سلطنت بی رحم پارت ۶۷صبح شده بود بخاطر مهمانی که قرار...

( فصل ۲ )سلطنت بی رحم پارت ۶۶آنائل جان را از بغل شاهزاده گرف...

#اشتباه.یک.پری #پارت2 --------------------------------------...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط