{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( فصل ۲ ) سلطنت بی رحم

( فصل ۲ ) سلطنت بی رحم
پارت ۶۹



شاهزاده جونکوک و آنائل وارده اتاق شدن
جونکوک : سریع برو لباست را عوض من که مریض میشوی و الان که مهمان ها برسن
آنائل : مریض بشم یا نشم به تو مربوط نمیشه
بعد از این حرف اش به سمته اتاق لباس ها رفت و از میان این همه لباس هایی زیبا یه لباس بلند صورتی رنگی را برداشت و پوشید اش موهایش را خشک کرد و کفش های زیبای بلورین صورتی را به پاش کرد آرایشی به طرح گل صورتی را بر چشمانش زد موهایش زرد اش را خیلی زیبا بست

اسلاید ۲ لباس اسلاید ۳ کفش اسلاید ۴ آرایش اسلاید ۵ موها

وقتی آماده شد از اتاق لباس ها آمد بیرون دید که شاهزاده هم لباس هایش را عوض کرده بود آنائل بدون هیچ توجهی به شاهزاده خواست از اتاق برود بیرون اما شاهزاده جونکوک دست اش را گرفت و هولش داد سمته دیوار و اون را بین دست هایش و دیوار گیر انداخت
آنائل : شاهزاده ولم کن شاید الان مهمان ها بیایند
جونکوک : تو نمی خواستی بیایی پیشه مهمان ها
آنائل : جان گریه می‌کنه ول
با گذاشته شدن ل*ب های شاهزاده جونکوک رویه ل*ب های آنائل حرف اش قطع شد
بوسه یعنی وصل شیرین دو لب
بوسه یعنی خسته در اعماق شب
بوسه یعنی مستی از مشروب عشق
بوسه یعنی اتش و گرمای تب
بوسه یعنی لذت دلدادگی
لذت از شب لذت از دیوانگی
بوسه یعنی عمریست شبانه روز لب هایت را…
لب باز نکن هنوز لب هایت را…
نه! سیر نمی‌شوم به چندین بوسه
بر روی لبم بدوز لب هایت را!
شاهزاده آنائل را می‌بوسید اما آنائل همکاری نمی‌کرد
بعد از چند مین شاهزاده از آنائل جدا شد
آنائل که همانطوری به چشم های شاهزاده خیره شده بود
آنائل : بوسه هایت ابری می‌شوند و پشت سرت آسمان، آسمان فرو می ریزند
بعد از این حرف اش شاهزاده جونکوک را هول داد به سمته سالون اتاق جان رفت
جونکوک : چیکار کنم که دوباره تو را عاشق خودم کنم
شاهزاده جونکوک به سمته سالون قصر رفت ندیمه ها و خدمه ها سریع به سمت اش سریع آمدن و گفتن مهمان ها آمدن
همه اهالی قصر تویه سالون ایستاده بودن بجز آنائل وقتی مهمان ها آمدن همه شوکه شدن
جونکوک : پس مهمان ما عالیجناب آدریانو بود
آدریانو به سمته جونکوک آمد و با لبخنده همیشگی که رویه لب اش بود گفت
آدریانو : خواستم سورپرایزتان کنم خوشتان آمد شاهزاده
جونکوک : چرا که نه .......
دیدگاه ها (۱)

( فصل ۲ ) سلطنت بی رحم پارت ۷۰گابریلا با چشم های اشکی به سمت...

(فصل ۲) سلطنت بی رحم پارت ۷۲شب شده بود همه سر میز شام نشسته ...

( فصل ۲) سلطنت بی رحم پارت ۶۸آنائل به سمته دانیلا رفت و پشت...

فصل ۲ ) سلطنت بی رحم پارت ۶۷صبح شده بود بخاطر مهمانی که قرار...

پلیس در آستانه مافیا پارت 29ساعت 6 بود توی اتاق نشسته بودم ....

my littel boy

همگی رفتن و سوار قطار شدن ولی رون و هری نه.زمان دسترسی به سک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط