هر شبی گویم که فردا ترک این سودا کنم
هر شبی گویم که فردا ترک این سودا کنم
باز چون فردا شود امروز را فردا کنم
چون مرا سودایت از روز نخستین در سر است
پس همان بهتر که آخر سر در این سودا کنم
ای خوشا کز بیخودیها سر نهم بر پای او
بعد از آن از شرم نتوانم که سر بالا کنم
ای که میگویی دلِ گمگشته خود را بجوی
من که خود گم گشتهام او را کجا پیدا کنم
عاشق مستم هلالی مجلس رندان کجاست
تا دل و جان را فدای ساقی زیبا کنم
باز چون فردا شود امروز را فردا کنم
چون مرا سودایت از روز نخستین در سر است
پس همان بهتر که آخر سر در این سودا کنم
ای خوشا کز بیخودیها سر نهم بر پای او
بعد از آن از شرم نتوانم که سر بالا کنم
ای که میگویی دلِ گمگشته خود را بجوی
من که خود گم گشتهام او را کجا پیدا کنم
عاشق مستم هلالی مجلس رندان کجاست
تا دل و جان را فدای ساقی زیبا کنم
- ۱.۳k
- ۳۰ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط