#خیانت
#خیانت
پارت10
(بچه ها اون پسره که تو عروسی اومد داخل اتاق ا.ت تهیونگ بوده و تهیونگ یکی از همکار های نزدیک کوک هست)
ذهن ا.ت:مرتیکه پرو رو نگا کن
میگه قهوه میخوام گگگگگگگگ
رفتم پیش اجوما و بش گفتم ی قهوه اماده کنه
رفتم نشستم پیش کوک
کوک دستشو گذاشت رو پام
تهیونگ همش به دست کوک نگا میکرد نمیدونم چرا حس میکردم عصبیه
که گف:
تهیونگ:اقای جئون نمیخوای این خانوم زیبارو بما معرفی کنی؟
ا.ت:اهمم...این به درخت میگن (خیلی اروم میگه)
جونگکوک:این همسر ا.ت هست
تهیونگ:اوم...خوشبخت بشین
ا.ت و کوک:ممنون
تهیونگ:کوک راستی تا موقعی که کار های خونم تموم میشه میتونم اینجا بمونم
جونگکوک:عااا چرا که نه
ماکه این حرفارو باهم نداریم بمون داش اینجا خونه خودته
تهیونگ:دمت گرم داش
ا.ت خانوم شما مشکلی چیزی ندارین؟
ا.ت:اممم...نه بمون مشکلی نیس(با حالت خنده زورکی)
همکار های کوک:خب دیگه کوک ما میریم بیشتر از این مزاحمت نمیشیم بقیه کارارو تو شرکت انجام میدیم خانوم ا.ت مارو ببخشید اگه وقتتونو گرفتیم
فعلا خدافز
ا.ت:نه خواهش میکنم خدافط
کوک میره که تا جلوی در راهنماییشون کنه
ویو ا.ت
کوک رفت مهمونارو تا جلوی در همراهی کنه
رفتم نشستم دو مبل که تهیونگ اومد پیشم نشست
و در گوشم گف
تهیونگ:قرار کلی بهمون خوشبگذره ا.ت خانوم
ا.ت:معلوم هست داری چی میگی؟
که کوک میاد
تهیونگ بلند میشه و به ا.ت میگه
تهیونگ:میشه به اجوما بگی اتاقمو بهم نشون بده؟
ا.ت:اوم...حتمااا
اجووومااااااا
اجوما:جانم خانوم بفرمایید
ا.ت:اتاق تهیونگ رو بهش نشون بده
اجوما:حتما خانوم
بفرمایید تا نشونتون بدم
تهیونگ:باشه
اجوما اتاق تهیونگ رو نشون میده و میره تو اتاقش
منم پیش کوک نشستم که کوک گف
جونگکوک:ا.ت من خیلی خستم میرم بخوابم برای شام بیدارم کن
ا.ت:باشه عزیزم
جونگکوک ا.ت رو بوس میکنه و میره میخوابه
ویو ا.ت
ساعت 6 بود
زنگ زدم ب هارا و یوری که بیان پیشم
*مکالمه*
ا.ت:یوری چطوری؟
یوری:خوبم ا.ت تو چطوری؟
ا.ت:خوبم
میگم که امشب با هارا بیاین اینجا
یوری:عاا فکر خوبیه
باشه میایم من به هارا خبر میدم
ا.ت:باشه منتظرتونم
یوری:فعلاا
به اجوما گفتم کلی چیز میز اماده کنه تا نوقعی که هارا و یوری اومدن باهم فیلم ببینیم
رفتم بالا
کوک خیلی کیوت خوابیده بود
در کمدمو باز کردم و لباسامو عوض کردم موهامم بستم ارایشمم درست کردم
رفتم پایین
در زدن
اجوما درو باز کرد هارا و یوری بودن
اومدن داخل
هارا و یوری:ماااا اومدیمممم و ا.تو بغل میکنن
ا.ت:خوش اومدین بچه هاا
هارا:واییی ا.تتت چقد چیزای خوشمزهه درست کردیییی
ا.ت:بیاین فیلم ببینیم
هارا و یوری:باشه
فیلمشونو میزارن و میبینن
ا.ت:بچه ها من میرم اب بیارم شما فیلمو ببینین تا من بیام
رفتم تو اشپز خونه که یهو....
پارت10
(بچه ها اون پسره که تو عروسی اومد داخل اتاق ا.ت تهیونگ بوده و تهیونگ یکی از همکار های نزدیک کوک هست)
ذهن ا.ت:مرتیکه پرو رو نگا کن
میگه قهوه میخوام گگگگگگگگ
رفتم پیش اجوما و بش گفتم ی قهوه اماده کنه
رفتم نشستم پیش کوک
کوک دستشو گذاشت رو پام
تهیونگ همش به دست کوک نگا میکرد نمیدونم چرا حس میکردم عصبیه
که گف:
تهیونگ:اقای جئون نمیخوای این خانوم زیبارو بما معرفی کنی؟
ا.ت:اهمم...این به درخت میگن (خیلی اروم میگه)
جونگکوک:این همسر ا.ت هست
تهیونگ:اوم...خوشبخت بشین
ا.ت و کوک:ممنون
تهیونگ:کوک راستی تا موقعی که کار های خونم تموم میشه میتونم اینجا بمونم
جونگکوک:عااا چرا که نه
ماکه این حرفارو باهم نداریم بمون داش اینجا خونه خودته
تهیونگ:دمت گرم داش
ا.ت خانوم شما مشکلی چیزی ندارین؟
ا.ت:اممم...نه بمون مشکلی نیس(با حالت خنده زورکی)
همکار های کوک:خب دیگه کوک ما میریم بیشتر از این مزاحمت نمیشیم بقیه کارارو تو شرکت انجام میدیم خانوم ا.ت مارو ببخشید اگه وقتتونو گرفتیم
فعلا خدافز
ا.ت:نه خواهش میکنم خدافط
کوک میره که تا جلوی در راهنماییشون کنه
ویو ا.ت
کوک رفت مهمونارو تا جلوی در همراهی کنه
رفتم نشستم دو مبل که تهیونگ اومد پیشم نشست
و در گوشم گف
تهیونگ:قرار کلی بهمون خوشبگذره ا.ت خانوم
ا.ت:معلوم هست داری چی میگی؟
که کوک میاد
تهیونگ بلند میشه و به ا.ت میگه
تهیونگ:میشه به اجوما بگی اتاقمو بهم نشون بده؟
ا.ت:اوم...حتمااا
اجووومااااااا
اجوما:جانم خانوم بفرمایید
ا.ت:اتاق تهیونگ رو بهش نشون بده
اجوما:حتما خانوم
بفرمایید تا نشونتون بدم
تهیونگ:باشه
اجوما اتاق تهیونگ رو نشون میده و میره تو اتاقش
منم پیش کوک نشستم که کوک گف
جونگکوک:ا.ت من خیلی خستم میرم بخوابم برای شام بیدارم کن
ا.ت:باشه عزیزم
جونگکوک ا.ت رو بوس میکنه و میره میخوابه
ویو ا.ت
ساعت 6 بود
زنگ زدم ب هارا و یوری که بیان پیشم
*مکالمه*
ا.ت:یوری چطوری؟
یوری:خوبم ا.ت تو چطوری؟
ا.ت:خوبم
میگم که امشب با هارا بیاین اینجا
یوری:عاا فکر خوبیه
باشه میایم من به هارا خبر میدم
ا.ت:باشه منتظرتونم
یوری:فعلاا
به اجوما گفتم کلی چیز میز اماده کنه تا نوقعی که هارا و یوری اومدن باهم فیلم ببینیم
رفتم بالا
کوک خیلی کیوت خوابیده بود
در کمدمو باز کردم و لباسامو عوض کردم موهامم بستم ارایشمم درست کردم
رفتم پایین
در زدن
اجوما درو باز کرد هارا و یوری بودن
اومدن داخل
هارا و یوری:ماااا اومدیمممم و ا.تو بغل میکنن
ا.ت:خوش اومدین بچه هاا
هارا:واییی ا.تتت چقد چیزای خوشمزهه درست کردیییی
ا.ت:بیاین فیلم ببینیم
هارا و یوری:باشه
فیلمشونو میزارن و میبینن
ا.ت:بچه ها من میرم اب بیارم شما فیلمو ببینین تا من بیام
رفتم تو اشپز خونه که یهو....
- ۵.۲k
- ۰۹ آذر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط