توت فرنگی کوچولوی من
توت فرنگی کوچولوی من
🍓my little strawberry 🍓
ادامه پارت سوم
نقش بسته جکسون رو گوشه لبش شکار کرد ، چی از جونش میخواست ؟ از وقتی که بیاد داشت جکسون همیشه اون رو نادیده میگرفت
_باید باور کنم لاس زدن با دختر هارو ول کردی ، تا ببای امار من رو بگیری ؟
صدای خنده جکسون بلند شد
_باور کن برای اونا من حتی به مرحله لاس زدم هن نمیرسم
باید اضافه میکرد ، اما انگار با تو خیلی راه ها دارم . جونگکوک با چین کیوتی که به بینیش داد کلاه هودیش رو عفب کشید و بعد اینکه برای جکسون زبون درازی کرد گفت
_برام مهم نیست الان هم میخوام بخوابم
با تموم شدن حرفش با غر غر با لشتش رو درست کرد و دراز کشید ، جکسون هنوز هم داشت بهش نگاه میکرد میتونست نگاه خیرش رو حس کنه کلافه پتو رو روی سرش کشید
_لازم نبود حتما توی این هوای سرد بری بیرون تا عمیقا بلرزی ، میتونستی بیای پیش من تا با روش خودم بدنت رو به لرز در بیارم
بازیچه گرفتن بقیه تموم شده بود و حالا نوبت جونگکوک رسیده بود ؟
***
باد شبیه گرگ سیاهی زوزه میکشید تهیونگ ۲۷ ساله با پوشش تماما سیاه طبق عادت با دستانی که به پشت توی هم گره زده نضاره گره همچی بود ، با تقه ای که به در خورد با لحن محکمش که تن هرکسیو به لرز میاورد گفت
_بیا داخل
_قربان حدستون درست بود .. کمی دور تر ازین منطقه توی جنگل موقتا اردوگاه برپا شده
تهیونگ اهمیتی نمیداد چه کسی توی جنگل قدم میزنه و یا از کنار عمارت رد میشه اما فقط تهیونگ ! گرگ بی رحمش هرگز صبوری تهیونگ رو نداشت ، الفا برای ریختن خون موجود اضافه ای توی قلمروش تردید نمیکرد !
پایان پارت سوم
ادامه دارد
تو پارت بعد گرگ تهیونگ قراره جونگکوک رو...
🍓my little strawberry 🍓
ادامه پارت سوم
نقش بسته جکسون رو گوشه لبش شکار کرد ، چی از جونش میخواست ؟ از وقتی که بیاد داشت جکسون همیشه اون رو نادیده میگرفت
_باید باور کنم لاس زدن با دختر هارو ول کردی ، تا ببای امار من رو بگیری ؟
صدای خنده جکسون بلند شد
_باور کن برای اونا من حتی به مرحله لاس زدم هن نمیرسم
باید اضافه میکرد ، اما انگار با تو خیلی راه ها دارم . جونگکوک با چین کیوتی که به بینیش داد کلاه هودیش رو عفب کشید و بعد اینکه برای جکسون زبون درازی کرد گفت
_برام مهم نیست الان هم میخوام بخوابم
با تموم شدن حرفش با غر غر با لشتش رو درست کرد و دراز کشید ، جکسون هنوز هم داشت بهش نگاه میکرد میتونست نگاه خیرش رو حس کنه کلافه پتو رو روی سرش کشید
_لازم نبود حتما توی این هوای سرد بری بیرون تا عمیقا بلرزی ، میتونستی بیای پیش من تا با روش خودم بدنت رو به لرز در بیارم
بازیچه گرفتن بقیه تموم شده بود و حالا نوبت جونگکوک رسیده بود ؟
***
باد شبیه گرگ سیاهی زوزه میکشید تهیونگ ۲۷ ساله با پوشش تماما سیاه طبق عادت با دستانی که به پشت توی هم گره زده نضاره گره همچی بود ، با تقه ای که به در خورد با لحن محکمش که تن هرکسیو به لرز میاورد گفت
_بیا داخل
_قربان حدستون درست بود .. کمی دور تر ازین منطقه توی جنگل موقتا اردوگاه برپا شده
تهیونگ اهمیتی نمیداد چه کسی توی جنگل قدم میزنه و یا از کنار عمارت رد میشه اما فقط تهیونگ ! گرگ بی رحمش هرگز صبوری تهیونگ رو نداشت ، الفا برای ریختن خون موجود اضافه ای توی قلمروش تردید نمیکرد !
پایان پارت سوم
ادامه دارد
تو پارت بعد گرگ تهیونگ قراره جونگکوک رو...
- ۲۹۳
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط