{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۵

پارت ۵
۳ ماه بعد_ساعت ۵ و ۳۳ دقیقه عصر_جونگکوک:
حدود ۳ ماه گذشته بود و منو تهیونگ رابطمون عالی بود.امروز هم مثل همیشه نشسته بودیم تو حال و تهیونگ داشت تو لپ تاپ کاراش رو بررسی میکرد و بهم گفت:
تهیونگ:خرگوشک میشه یه لحظه بری تو اتاقمون و از تو کشوی بغا تخت یه پوشه هست اون رو برام بیاری
جونگکوک:باشه ته ته
و بلند شدم و رفتم تو اتاقمون که همون چیزی که تهیونگ خواست رو بیارم که یه پوشه ی دیگه ام اونجا بود.از سر کنجکاوی بازش کردم و خوندم ولی با چیزایی مواجه شدم که برام کابوس بود.تهیونگ مافیا بود؟همون پوشه رو برداشتم و با قدم های محکم رفتم طبقه ی پایین و رفتم جلوی تهیونگ و گفتم:
جونگکوک:این چیه تهیونگ ؟
تخیونگ:چی چیه خرگوشک؟
جونگکوک دادی زد و پوشه رو پرت کرد تو صورت تهیونگ و گفت:
جونگکوک:منو اینجوری صدا نکن.تو مافیا بودی؟اره؟چرا لال مونی گرفتی؟
دیدگاه ها (۰)

رمان گرفتار تو ✨️ =پارت اول ویو تهیونگ سلام اسم من کیم تهیون...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار توpart:9ویو شب جونگکو...

شاگرد لوس من

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟎ویو جونگکوکجونگکوک هنوز به در خیره بود...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p19جونگکوک گوشی ر...

dark love

پُشتِ مَرز دوست داشتن پارت اولویو تهیونگ :امروز صبح وقتی از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط