افسوس که من و تو دور از هم پیر می شویم
افسوس که من و تو دور از هم پیر می شویم
و طعم شیرین تاب دادن نوه هایمان را هیچوقت نمی چشیم.
چقدر حیف که حساب موهای سپیدت را نمیتوانم نگه دارم
وچروک های دور چشمهایت ،
دور از چشم من عمیق میشوند.
چقدر دلم می خاست وقتی نمره عینکت را بالا میبردی وعصای تازه میخریدی ،
کنارت باشم.
آنوقت خودم دو نمره از چشمانم و کمی از قوت پاهایم را
دو دستی تقدیمت میکردم.
چقدر تلخ که اجبار از خواستن قوی تر است.
چه حیف......
اما من و تو،
دور از هم پیر میشویم.....
و طعم شیرین تاب دادن نوه هایمان را هیچوقت نمی چشیم.
چقدر حیف که حساب موهای سپیدت را نمیتوانم نگه دارم
وچروک های دور چشمهایت ،
دور از چشم من عمیق میشوند.
چقدر دلم می خاست وقتی نمره عینکت را بالا میبردی وعصای تازه میخریدی ،
کنارت باشم.
آنوقت خودم دو نمره از چشمانم و کمی از قوت پاهایم را
دو دستی تقدیمت میکردم.
چقدر تلخ که اجبار از خواستن قوی تر است.
چه حیف......
اما من و تو،
دور از هم پیر میشویم.....
- ۱.۴k
- ۱۶ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط