هوسخان

🍁
🍁🍁
🍁🍁🍁
🍁🍁🍁🍁

#هوس_خان👑
#پارت13







من اگر تحریک نشم اگر غریزم بیدار نشه نمیتونم..
تو هیچ کدوم از ویژگی‌هایی که بتونه غریزه منو بیدار کنه رو نداری...

حوله مو از توی کمد برداشتم و به سمت حمام رفتم و اونو توی اتاق تنها گذاشتم میدونستم براش سخته اما چاره ای نبود نمیتونستم همزمان با دوتا خواهر بخوابم این رسوایی آبرو برام نمی ذاشت.

من داشتم خودمو برای بودن با خواهر کوچکترش آماده می کردم برای اینکه با اون دختر بچه باشم هر ریسکی رو به جون می خریدم اما بودن با مهتاب برام اصلاً هیچ لذتی نداشت...

بعد از یک حمام سرسری وقتی توی اتاق قدم گذاشتم مهتاب همون جا هنوز هم سر جای قبلیش ایستاده بود
جوهام و خشک می‌کردم اون همینطور برهنه بهم خیره شده بود

صداش باعث شد به سمتش بچرخم و نگاهش کنم

_کسی دیگه ای رو میخوای؟

دیگه تا این حد عوضی نبودم که تازه عروس این خونه رو اینطور ناراحت کنم پس شونه ای بالا انداختم و گفتم

من هیچ وقت هیچ کسی رو نمیخوام هرکسی چشمامو بگیره برای یه شب لذت زودگذره بعدش هیچ حسی بهش ندارم اما تو به خواست خانواده ام لذت یک شب نشدی یه همخونه یه دوست همچین چیزی هستی..
فکر کن من و تو هم خونه ایم
میتونیم دوست باشیم اما تد هیچ وقت نمیتونی زن من باشی حداقل الان نمیتونی
دروغ چرا نمیتونم بگم تو آیندم شاید اتفاقی بینمون نیفته چون هیچ کس از آینده باخبر نیست...

سریع اشکش و از چشماش که روی صورتش می افتاد پاک کرد به سمت لباس هاش رفت....
🌹🍁
@khanzadehhe
😻☝️
دیدگاه ها (۱)

🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁#هوس_خان👑#پارت14 اون لباس می پوشید و من به این فکر...

🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁#هوس_خان👑#پارت15منو به خودش نزدیکتر کرد و ازم خواس...

🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁#هوس_خان👑#پارت12 اما من با هر نگاهی که به این دختر...

🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁#هوس_خان👑#پارت11 حس خوبی داشتم چیزی داشت غریزه ی م...

دوست دختر اجاره ای

جیمین فیک زندگی پارت ۱۰۱#

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط