{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Slave Season Part

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۰۶


جیمین عصبی سرشو خاروند و سمته مادرش که روی مبل نشسته بود چرخید : بانو نایون تو حق نداری توی کارای من دخالت کنی
نایون تنها با یک نگاه خونسرد و جدی اش بیان کرد : دیشب کجا بودین
جیمین عصبی گفت : توی بیمارستان مشکلیه
نایون : خیلی به اون دختر نزدیک نشو این به صلاح همه ست
حتا خودش .... از روی مبل بلند شد و به سمته پسرش آمد با خشمی که پنهان میکرد ادامه داد : سعی نکن اونو دوست داشته باشی وگرنه بد ضربه می‌خوری هم خودت هم خانوادت درضمن یادت باشه چند روز بعد باید برید پاریس برای عقد
جیمین عصبی پوزخندی زد و جدی تر نجوا کرد : من خودم پیگیر همه چی هستم خوب میدونم چی اشتباه چی غلط حتا اگه موضع دوست داشتنش باشه یادم هست که باید بریم پاریس
نایون: من بهت گفتم اگه فردا روز هویون رو از دست دادی بعدش به حرفم می‌رسی.... با تهدیدی که کرد از اتاقش خارج شد و حال جیمین ماند با افکار سردرگمش لحظه ای به فکرش رسید / من الان توی اتاق بانو نایون تنها هستم چه وقت بهتر از این / سریع سمته کشو ها رفت و یکی یکی را باز میکرد تا چیزی پیدا کنه اما هیچی جز آلبوم عکس نیافت اما کارگاه بود هرچی می‌دانست پس با باز کردن آلبوم عکس ها رو رد میکرد
همه بچه گی های خودش و جونگ کوک بود : ایشش لعنتی
عصبی زمزمه کرد تا اینکه در میان عکس ها چیزی توجه اش را جلب کرد
عکس رو برداشت و بهش نگاه کرد زنی با لباس های سفید و موهای مشکی که نمی شناخت با مرد غریبه ای و هویون پنج ساله توی مشکوک زمزمه کرد : اینا کیه اصلا چرا من نمی شناسم شون نکنه مادر و پدرش هستن
عکسو سریع توی جیبش نهاد و آلبوم رو سره جایش گذاشت درب کمد رو باز کرد و به سوی گاوصندوق رفت تاریخ تولد خودش رو زد اما باز نشد : چی می‌تونه باشه یعنی چی گذاشتی بانو نایون
کمی فکر کرد تا اینکه به یادش آمد رمز درب عمارت سریع اونو زد تا اینکه باز شد یعنی چرا این تاریخ رو گذاشته بود گاوصندوق رو زیره رو کرد
جز جواهرات و الماس های گران قیمت و یه یادداشت چیز دیگه ای نبود
یاداشت رو برداشت تاریخ و زمان مرگ پدر خودش
با شنیدن صدای نایون از پشته درب که با خدمتکاری حرف میزنه سریع درب کمدو بست و از اتاق جیم شد،
سریع تماسی با کارآگاه لی گرفت و گفت : کارگاه لی من سریع میام دفترون همونجا باشید..
بدون گوش کردن به حرف های مرد بیچاره گوشی را قطع کرد ....
.......
دیدگاه ها (۲)

Slave ♡ Season ♡ Part ۱۰۷یه سول در آرامش روی تخت نشسته بود ت...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۰۸چند روز بعد ....چمدون های بزرگ و ...

ادامه پارت قبلجونگ کوک سمتش آمد و دستی روی موهایش کشید مهربو...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۰۵جیمین جدی به دنبال مادرش رفت هویو...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۹۰جیمین با خشم و نگاه عصبی داد زد : ...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۸۲سریع دست گیره رو پایین کشید اما در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط