{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}




درد دل یه مرد متاهل :
آقا ما يه بار مغز پروانه خورديم رفتيم زن گرفتيم،
يني شيرين ترين و فرحبخشترين لحظات عمرمونو در زندگي زناشويي تجربه کرديم...
ميرفتيم سر کار ، زنمون ميگفت :
چرا انقد ميري سر کار؟
چرا به من نميرسي؟

ميمونديم تو خونه ميگفت:
چرا نميري سر کار؟
پس کي ميخواد پول بياره تو اين خونه؟

ميشستيم رو مبل ميگفت:
من بايد از صبح تا شب تو اين خونه جون بکنم جنابعالي رو مبل لم بدي؟

پا ميشديم کمکش کنيم ميگفت:
اومدي خرابکاري کني؟

قيافه مون ژوليده پوليده بود ميگفت؛
تو اصلاٌ بخاطر من به خودت نميرسي!

به خودمون ميرسيديم ميگفت:
داري خودتو برا کي خوشگل ميکني؟

از دستپختش تعريف نميکرديم ميگفت:
تو اصلاٌ قدرشناس زحمتاي من نيستي!

تعريف ميکرديم ، ميگفت:
ها؟ چه گندي زدي که حالا با اي حرفا ميخواي وجدانتو راحت کني؟...
ها ها ها ها ها...

آقامون خدابيامرز راست ميگفت:
"اگه يه روز بهت گفتن بين زن گرفتن و سرطان گرفتن يکي رو انتخاب کن ،
اصلاٌ از اسمش نترس...
با شيمي درماني درست ميشه!!!!!
دیدگاه ها (۶)

ey janam che halo havaee dashte taghdim be Amir khane estegh...

.. ﺑﻌﺪ ﯾﻪ ﻋﻤﺮﯼ ﯾﻪ ﺩﻭﺱ ﺩﺧﺘﺮ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺩﯾﺸﺐ ﺍﺱ ﺩﺍﺩﻩ ﭼﯽ ﭘﻮﺷﯿﺪﯼ...

سناریو درخواستی

سناریو ران پارت یک

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

سلام قشنگام میخوام یه چند پارتی رو همزمان با فیکم بنویسموقتی...

P¹⁴The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

پارت 15چند ماه از اون شب گذشت، رزا تو این مدت تنها کاری که م...

چند پارتی جونگ کوک نشستیم سر میز شام که پسر عموی کوک نشست رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط