{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوک: میخوایش ..... کلید کلبه رو بدم برین

کوک: میخوایش ..... کلید کلبه رو بدم برین
تهیونگ: خب...نه
کوک: خجالت کشیدی
تهیونگ: نه نیاز نیست اصلا ولش
شب شده بود
کوک مست بود ولی تهیونگ نه
کوک: من...میرم سوجو ها رو بزارم توی کلبه تو هم بیا تهیونگ
تهیونگ: ات چی پس؟
کوک: بزا بمونه برا حیونا
تیهونگ: باشه
کوک رفت داخل
و تیهونگ دستای ات رو باز کرد و دید ات داره میوفته بغلش کرد
تهیونگ: خوبی
ات: و.ولم کن.....جوفتتون عوضی هستید
تهیونگ: متاسفم بابت رفتارای کوک....
ات: چرا دستامو باز کردی
تهیونگ: راستش حرف هایی که کوک گفت درموزد حیونا دروغ نبود این جنگل گرگ و خرس داره
ات: پس چرا میمونید توی کلبه
تهیونگ: کلبه توی یه تنه ی درخت ساخته شده از هر جهت امنه
کوک: بیاااا تهیونگ ....سوجو ها اماده هس
تهیونگ ماشین رو باز کرد و یه بالش و پتو به ات داد و گفت: فعلا اینجا بمون
ات که پاهاش درد میکرد به کمک تهیونگ سوار ماشین شد تهیونگ خم شد تا کمر بند
ماشین رو باز کنه تا صندلی رو بده عقب که نفس های ات رو روی گردنش حس میکرد
ات سریع سرش رو به سمت مخالف گرفت و گفت: متاسفم
تهیونگم میره عقب و میگه خب حاضره...میتونی بخوابی.
ات: خیلی ممنونم تیهونگ
تهیونگ: راستی اونجا توی داشبورد ماشین آب و چندتا شکلات هست بردار بخور اگه گشنت شد
ات: باشه
خلاصه تیهونگ رفت و ات توی ماشین موند
ات: هی کیم تیهونگ.....ممنونم
تهیونگ: :))
خلاصه فردا ساعت 6 صبح
ویو کوک
الو...جیمین.....برام از خونه یه لباس بیار.....اره....غذا هم بیار....کلبه
نیم ساعت بعد یه ماشین کنار ماشین تهیونگ و کوک وایمیسته
جیمین بود
دیدگاه ها (۱)

جیمین : کوک....تهیونگ کجاییید کوک: بیا اینجاییم کوک وقتی دی...

تهیونگ: ات....ات...متاسفم....تهیونگ دست ات رو گرفته بود و گر...

کوک با حرص سوار ماشین میشه و پاشو میزاره روی گاز و میره ات ت...

نگهبان: بله بفرمایید ات: مدرسه .... کجاست؟نگهبان: از بیمارست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط