جیمین : کوک....تهیونگ کجاییید
جیمین : کوک....تهیونگ کجاییید
کوک: بیا اینجاییم
کوک وقتی دید طناب ات باز شده برگشت سمت کلبه
تهیونگ : چی شده
کوک: ات
تهیونگ: ات چی
کوک: اون نیست
تهیونگ: یعین چی نیست
کوک: میگم نیست
کوک سریع لباس پوشید و رفت جنگل تا دنبال ات بگرده
تهیونگ هم همینطور رفت
جیمین که روی صندلی کنار کلبه نشسته بود متوجه یه چیزی توی ماشین تهیونگ شد
جیمین یه چوب برداشت و رفت سمت ماشین...اروم تق تقی به شیشه زد
ات از خواب بیدار شد و فکر کرد تهیونگه...همین که ات در رو باز کرد
جیمین میخواست بزنه
ات: نزن
جیمین: تو کی هستی
ات: من..من اتم کیم ات
جیمین زنگ زد به کوک
جیمین: اینجاست....توی ماشین تهیونگ
خلاصه برگشتن
کوک تا ات رو دید شروع به زدنش کرد
کوک:..احمق..عوضی.
تهیونگ بدو بدو از اون طرف جنگل رسید و دید ات زخمی شده سریع رفت سمتش
کوک: برو کنار من هنوز با اون عوضی کارم تموم نشده
تهیونگ گونه ی ات رو نوازش میکنه....
تهیونگ: ب.ببخشید.....ات....ببخشید
جیمین: تهیونگ چی میگی
تهیونگ بلند میشه و با کوک دعوا میکنه و جیمین هم سعی میکنه جداشون کنه
این آخرین صحنه ای بود که ات دید (بیهوش شد)
تهیونگ وقتی دید سریع ات رو گذاشت توی ماشینش و برد بیمارستان خلاصهههه
دکتر: حالش خوبه فقط باید استراحت کنه....چه انتفاقی براش افتاده ؟
جیمین: توی جنگل پیداش کردیم
خلاصههههه
کوک: بیا اینجاییم
کوک وقتی دید طناب ات باز شده برگشت سمت کلبه
تهیونگ : چی شده
کوک: ات
تهیونگ: ات چی
کوک: اون نیست
تهیونگ: یعین چی نیست
کوک: میگم نیست
کوک سریع لباس پوشید و رفت جنگل تا دنبال ات بگرده
تهیونگ هم همینطور رفت
جیمین که روی صندلی کنار کلبه نشسته بود متوجه یه چیزی توی ماشین تهیونگ شد
جیمین یه چوب برداشت و رفت سمت ماشین...اروم تق تقی به شیشه زد
ات از خواب بیدار شد و فکر کرد تهیونگه...همین که ات در رو باز کرد
جیمین میخواست بزنه
ات: نزن
جیمین: تو کی هستی
ات: من..من اتم کیم ات
جیمین زنگ زد به کوک
جیمین: اینجاست....توی ماشین تهیونگ
خلاصه برگشتن
کوک تا ات رو دید شروع به زدنش کرد
کوک:..احمق..عوضی.
تهیونگ بدو بدو از اون طرف جنگل رسید و دید ات زخمی شده سریع رفت سمتش
کوک: برو کنار من هنوز با اون عوضی کارم تموم نشده
تهیونگ گونه ی ات رو نوازش میکنه....
تهیونگ: ب.ببخشید.....ات....ببخشید
جیمین: تهیونگ چی میگی
تهیونگ بلند میشه و با کوک دعوا میکنه و جیمین هم سعی میکنه جداشون کنه
این آخرین صحنه ای بود که ات دید (بیهوش شد)
تهیونگ وقتی دید سریع ات رو گذاشت توی ماشینش و برد بیمارستان خلاصهههه
دکتر: حالش خوبه فقط باید استراحت کنه....چه انتفاقی براش افتاده ؟
جیمین: توی جنگل پیداش کردیم
خلاصههههه
- ۳۶.۸k
- ۱۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط