+why me?
+why me?
-I shouldn't fall in love with you
p.93
(از زبون ا.ت)
بارون حالا مثل سیل میبارید، ولی من هنوز زانو زده بودم. موهام کامل خیس شده بود و به صورتم چسبیده بود. دستام هنوز دور سنگ قبر حلقه شده بود، انگار اگه شل کنم، همه چیز از دستم میره.
من پیشونیمو محکم به سنگ چسبوندم و با صدای شکسته، پر از درد و عشق حرف زدم:
(گریه شدید، صدای گرفته)
+ جونگ کوک... اگه میدونستی چقدر دلم برات تنگ شده... اگه میدونستی هر شب قبل خواب نامهتو میخونم و بعدش ساعتها گریه میکنم...
اشکام با بارون قاطی شده بود. من ادامه دادم، صدامی میلرزید:
(هقهق)
+ من عاشقتم... واقعاً عاشقتم. اون شب تو رودخونه، وقتی زخمی بودی و هنوز منو محکم بغل کرده بودی، یه چیزی تو دلم شکست. بعدش هر شب بهت فکر کردم. به خندههات، به صدات، به اینکه چطور حتی وقتی داشتی میمردی، هنوز بهم گفتی "پرنسس". من عاشق همون جونگ کوک خطرناک و دیوونه شدم... همون مردی که زندگیمو نابود کرد و آخرش خودش رو هم نابود کرد.
من سنگ رو محکمتر بغل کردم، انگار دارم خودِ او رو بغل میکنم.
(صدای خفه و پر حسرت)
+ چرا اینقدر دیر فهمیدم؟ چرا وقتی داشتم کمکم بهت عادت میکردم، وقتی داشتم کمکم دیگه مثل قبل ازت نمیترسیدم، رفتی؟ من هنوز بهت نگفتم که... که گاهی شبها دلم میخواد بغلم کنی. هنوز بهت نگفتم که وقتی نامهتو میخونم، قلبم درد میگیره چون دیگه هیچوقت نمیتونم جوابتو بدم.
من برای لحظهای ساکت شدم، فقط هقهق میکردم. بعد با تمام وجودم زمزمه کردم:
(گریه شدید، تقریباً التماس)
+ دوستت دارم جونگ کوک... خیلی دوستت دارم. حتی اگه خیلی دیر گفتم. حتی اگه دیگه هیچوقت نمیشنوی. من هنوز گاهی کابوس میبینم، هنوز گاهی ازت میترسم، ولی بیشتر از اون عاشقتم. عاشق اون لحظههایی که آروم بودی. عاشق اون بوسه کوچیکی که تو ماشین زدی. عاشق اینکه حتی وقتی همه دنیا علیهت بود، هنوز منو ول نکردی.
من سرمو بلند کردم و با دستای خیس و لرزان سنگ رو نوازش کردم، مثل اینکه دارم صورتش رو نوازش میکنم.
(با صدای شکسته)
+ اگه اون بالا هستی... بدون که من هنوز اینجام. هنوز منتظرم. هنوز هر شب بهت حرف میزنم. هنوز عاشقتم... حتی اگه دیگه هیچوقت نباشی. فقط... کاش یه بار دیگه میتونستم صداتو بشنوم. فقط یه بار...
بارون شدیدتر شد. من هنوز بغل سنگ نشسته بودم و با تمام وجود گریه میکردم. گریهای که شش ماه تو سینهم حبس بود و حالا مثل سد شکسته بیرون میریخت.
عشقم به جونگ کوک حالا تبدیل به دردی شده بود که هیچوقت خوب نمیشد........
ادامه دارد..........
-I shouldn't fall in love with you
p.93
(از زبون ا.ت)
بارون حالا مثل سیل میبارید، ولی من هنوز زانو زده بودم. موهام کامل خیس شده بود و به صورتم چسبیده بود. دستام هنوز دور سنگ قبر حلقه شده بود، انگار اگه شل کنم، همه چیز از دستم میره.
من پیشونیمو محکم به سنگ چسبوندم و با صدای شکسته، پر از درد و عشق حرف زدم:
(گریه شدید، صدای گرفته)
+ جونگ کوک... اگه میدونستی چقدر دلم برات تنگ شده... اگه میدونستی هر شب قبل خواب نامهتو میخونم و بعدش ساعتها گریه میکنم...
اشکام با بارون قاطی شده بود. من ادامه دادم، صدامی میلرزید:
(هقهق)
+ من عاشقتم... واقعاً عاشقتم. اون شب تو رودخونه، وقتی زخمی بودی و هنوز منو محکم بغل کرده بودی، یه چیزی تو دلم شکست. بعدش هر شب بهت فکر کردم. به خندههات، به صدات، به اینکه چطور حتی وقتی داشتی میمردی، هنوز بهم گفتی "پرنسس". من عاشق همون جونگ کوک خطرناک و دیوونه شدم... همون مردی که زندگیمو نابود کرد و آخرش خودش رو هم نابود کرد.
من سنگ رو محکمتر بغل کردم، انگار دارم خودِ او رو بغل میکنم.
(صدای خفه و پر حسرت)
+ چرا اینقدر دیر فهمیدم؟ چرا وقتی داشتم کمکم بهت عادت میکردم، وقتی داشتم کمکم دیگه مثل قبل ازت نمیترسیدم، رفتی؟ من هنوز بهت نگفتم که... که گاهی شبها دلم میخواد بغلم کنی. هنوز بهت نگفتم که وقتی نامهتو میخونم، قلبم درد میگیره چون دیگه هیچوقت نمیتونم جوابتو بدم.
من برای لحظهای ساکت شدم، فقط هقهق میکردم. بعد با تمام وجودم زمزمه کردم:
(گریه شدید، تقریباً التماس)
+ دوستت دارم جونگ کوک... خیلی دوستت دارم. حتی اگه خیلی دیر گفتم. حتی اگه دیگه هیچوقت نمیشنوی. من هنوز گاهی کابوس میبینم، هنوز گاهی ازت میترسم، ولی بیشتر از اون عاشقتم. عاشق اون لحظههایی که آروم بودی. عاشق اون بوسه کوچیکی که تو ماشین زدی. عاشق اینکه حتی وقتی همه دنیا علیهت بود، هنوز منو ول نکردی.
من سرمو بلند کردم و با دستای خیس و لرزان سنگ رو نوازش کردم، مثل اینکه دارم صورتش رو نوازش میکنم.
(با صدای شکسته)
+ اگه اون بالا هستی... بدون که من هنوز اینجام. هنوز منتظرم. هنوز هر شب بهت حرف میزنم. هنوز عاشقتم... حتی اگه دیگه هیچوقت نباشی. فقط... کاش یه بار دیگه میتونستم صداتو بشنوم. فقط یه بار...
بارون شدیدتر شد. من هنوز بغل سنگ نشسته بودم و با تمام وجود گریه میکردم. گریهای که شش ماه تو سینهم حبس بود و حالا مثل سد شکسته بیرون میریخت.
عشقم به جونگ کوک حالا تبدیل به دردی شده بود که هیچوقت خوب نمیشد........
ادامه دارد..........
- ۶۸۶
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط