#۱۲۶

#۱۲۶
حاال نمیدونم تو این موقعیت چرا من خنده ام گرفته بود
_ که آقای ستوده نبود!
رو ستوده اش تاکید داشت
_ نه نبود
_ میدونی که کافیه پیگیری کنم و پرینت تلفن بیمارستان و بگیرم
ولی خب من به زنم اعتماد دارم!
چه زنم زنمی در آورده حاال ببین چجوری طالقم و میگیرم
و از شرت راحت میشم مرتیکه بیشور
_ مگه قرار نشد امروز مرخص بشم برم اون یکی آسایشگاه؟
_ نه خیرم شما هیچ جا نمیری امشبم واسه اینکه خیالم راحت بشه گفتم بمونی دکتر باال سرت باشه فردا صبح میریم
خونمون
بحث کردن باهاش بی فایده بود
فقط اعصابم خورد میشد
محلش ندادم و زل زدم به دیوار
من باید قبل از اینکه پام و بزارم تو اون خونه دوباره فرار کنم
وگرنه برم اونجا عمرا بتونم بیام بیرون!
باید با سپهر هماهنگ میکردم یه جوری از بیمارستان
دیدگاه ها (۱)

bts8

My lovely neighbor part : 60

★دوست بچگی...p²توی حیاط بیمارستان قدم می‌زدیم...پرسید:"شغلت ...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁴ویو میکا_____فلش‌بک ب...

برده عمارت جئون

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش سوم_اشک های داغ را عقب می‌رانم"تو خیلی بهت...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۱۵

پارت16 رمان🎀 عشق مدرسه ای🎀ات: شدم(شروع شد)ات: از همین الان د...

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

I'm not jealous part 58میدونستم این یعنی پایان رابطه ی چند ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط