{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ت

تـࡎߊ‌ܥ‌‌ܦ̇ܨ



دخترک لبخند ریزی زد؛

"مهم نیست. تموم شد"


رفت اما پسرک دنبالش راه افتاد؛


"اینطوری که نمیشه. چطوری جبران کنم؟"

دختر ایستاد و کمی فکر کرد؛


"فقط به یه قهوه مهمونم کن"

لبخند پهنی روی صورتش نمایان شد.
و انقدر مست کننده که قلب دخترک بخاطرش به تپش می افتاد.

---

داخل کافه روبه‌‌روی هم نشستند

با لبخند هایی گرم که سرمای شدید زمستان توان مقابله با آنها را نداشت به هم خیره بودند

سکوت خاصی بین اون دو وجود داشت
سنگین اما زیبا

تا اینکه دخترک شیشه های سکوت را شکست

"خب... این قهوه شاید خیلی ساده بنظر بیاد
اما میدونی چی اون رو خاص می کنه؟

جین با چشمانی گرد و صورتی که تعجب در آن نمایان بود پرسید؛

"چه چیزی؟"


"قهوه مراحل سختی رو طی میکنه.. از برداشت تا شستشو و پودر کردن.
و بعد با چند چیز مخلوط میشه..
آب و گاهی شیر و شکر
و ما باز هم قهوه صدا زده میشه.
مثل زندگیه آدما . کسی براش مهم نیست چی کشیدی،
چقدر ضربه خوردی، و چقدر دلت خواست پا پس بکشی
فقط آخرش و تماشا می کنن و حسرت میخورن و فقط تو میدونی چی گذشت تا شد"


ߊ‌ܥ‌‌ߊ‌ܩܘ ܥ‌‌ߊ‌ܝ‌ܥ‌‌!




#درخواستی #چند_پارتی #تک_پارتی
دیدگاه ها (۱)

تـࡎߊ‌ܥ‌‌ܦ̇ܨp³(last part)"من می ترسم ریسک کنم.. اگه به اونی ک...

ܩܩࡅ߭ࡐ‌ܫܘp¹آسمان سئول ابری بودگرفته و دلگیر!و غریبکلارا جلوی ...

تـࡎߊ‌ܥ‌‌ܦ̇ܨp¹خیابان شلوغ بودپر از آدم های مختلفبا شخصیت های ...

ܢܚߊ‌یܘ ߊ‌ܨ ܝ‌وܢܚ݅ـܔp³(last part) _زن داداش...بیا بیمارستانسر...

P23دخترک توی اب کشید.بهم نگاه میکنن.جیزل:اگه میخوای جوابمو ن...

ܥ݆ࡅ߭ܥ‌‌ ܢ݆ߺߊ‌ܝ‌ࡅ߳ܨ ܥ‌‌ܝ‌ܟܿࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ܨ ܥ݆ܢܚ݅ܩߊ‌ܔ ࡅ߳و "𝑝𝑎𝑟𝑡:1"...

The Secret of Love in the Dark Shadowpart =۱۲سول‌گی: (با لرز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط