ت
تـࡎߊܥܦ̇ܨ
p³(last part)
"من می ترسم ریسک کنم.. اگه به اونی که میخوام نرسم چی میشه؟"
"می رسی. فقط تلاش کن"
---
۳ سال گذشت.. آره فقط یک قهوه ی ساده بود اما بهانه ای بیش نبود
برای رسیدن،
برای عاشق شدن،
برای خوشحال بودن.
و چه وقت هایی که در "همان کافه ی همیشگی"
ملاقات داشتند
اعتراف کردند
به خوشحال بودت کنار هم
به ریسک برای رسیدن به هم
و به عشقی که این بار دوطرفه بود.
و بعد از چند ماه ازدواج کردند
هردو خوب می دانستند ازدواج فقط کنار هم زندگی کردن نیست.
بلکه شنیدنش وقتی که هیچکس نمی شنود،
دیدنش هنگامی که کسی او را نمی بیند،
و بودن کنارش در تمام پستی و بلندی هاست.
پیمانی عاشقانه و در عین حال' عاقلانه'
با تمام وجود.
---
پسر کوچولو شان در حال دویدن و بازی کردن بود
کودکی که حاصل عشق بود و زندگی!
"جین.. نتیجه ی ریسک تو زندگیه الانه. دوسش داری؟"
"عاشقشم اما ..هیچوقت نفهمیدم منظورت از ریسک چیه"
"شاید اگه تو اعتراف نمی کردی من هم نمی کردم و در اون صورت الان اینجا نبودیم.. حرف زدن یا نزدن برای تو ریسک بود"
"تو واقعا عجیبی... حرفاتم عجیب ان.
اما حتی اگه بی ربط هم حرف بزنی بازم دلم میخواد بشینم و تا صبح گوش کنم"
و آن لحظه، لحظه ای بود که خیلی را حسرت داشتنش را خوردند.
کاملا شبیه به قهوه ای که مردم هرروز می بینند و می نوشند..و کسی متوجه نمی شود داستان او چگونه بود
________________
ܭَߊܣܨ ܠحࡈ߭ߊߺߊࡅ߳ߺߺܙ ࡅ߭ߊܭَܣߊࡅ߭ܨ ࡅ߳ߊ ߊ߬ܟܿܝ ܫܩܝ ࡅ߭ࡅ߳!ـࡅ࡙ܥܼܘ ܥߊܝࡅ߭ـܥ!
ܢ݆ߺـߊیߊܔ
#درخواستی #چند_پارتی #تک_پارتی
p³(last part)
"من می ترسم ریسک کنم.. اگه به اونی که میخوام نرسم چی میشه؟"
"می رسی. فقط تلاش کن"
---
۳ سال گذشت.. آره فقط یک قهوه ی ساده بود اما بهانه ای بیش نبود
برای رسیدن،
برای عاشق شدن،
برای خوشحال بودن.
و چه وقت هایی که در "همان کافه ی همیشگی"
ملاقات داشتند
اعتراف کردند
به خوشحال بودت کنار هم
به ریسک برای رسیدن به هم
و به عشقی که این بار دوطرفه بود.
و بعد از چند ماه ازدواج کردند
هردو خوب می دانستند ازدواج فقط کنار هم زندگی کردن نیست.
بلکه شنیدنش وقتی که هیچکس نمی شنود،
دیدنش هنگامی که کسی او را نمی بیند،
و بودن کنارش در تمام پستی و بلندی هاست.
پیمانی عاشقانه و در عین حال' عاقلانه'
با تمام وجود.
---
پسر کوچولو شان در حال دویدن و بازی کردن بود
کودکی که حاصل عشق بود و زندگی!
"جین.. نتیجه ی ریسک تو زندگیه الانه. دوسش داری؟"
"عاشقشم اما ..هیچوقت نفهمیدم منظورت از ریسک چیه"
"شاید اگه تو اعتراف نمی کردی من هم نمی کردم و در اون صورت الان اینجا نبودیم.. حرف زدن یا نزدن برای تو ریسک بود"
"تو واقعا عجیبی... حرفاتم عجیب ان.
اما حتی اگه بی ربط هم حرف بزنی بازم دلم میخواد بشینم و تا صبح گوش کنم"
و آن لحظه، لحظه ای بود که خیلی را حسرت داشتنش را خوردند.
کاملا شبیه به قهوه ای که مردم هرروز می بینند و می نوشند..و کسی متوجه نمی شود داستان او چگونه بود
________________
ܭَߊܣܨ ܠحࡈ߭ߊߺߊࡅ߳ߺߺܙ ࡅ߭ߊܭَܣߊࡅ߭ܨ ࡅ߳ߊ ߊ߬ܟܿܝ ܫܩܝ ࡅ߭ࡅ߳!ـࡅ࡙ܥܼܘ ܥߊܝࡅ߭ـܥ!
ܢ݆ߺـߊیߊܔ
#درخواستی #چند_پارتی #تک_پارتی
- ۱۵.۲k
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط