{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به صورت دکتر نگاه کردم

به صورت دکتر نگاه کردم
گفت ، بر ذهنت مسلط باش ، حرف مردم تمامی ندارد ، خلاف نزاکت و شأن است ، بگذار خانوم مهندس که برای اولین بار به قم آمده اند ، آزرده خاطر نروند...

نگاهی به جلد کتاب انداختم و از شور و شعف زیادی که به کتاب داشتم دست خانوم مهندس را گرفتم و به سبک رفاقتی که با دوستان انگلیسی داشتم ، چهار انگشت شان را بلند کردم و به رسم ادب و احترام به لیدی بودنشان انگشتانشان را بوسیدم ...
از حسن سلیقه شان تشکر کردم و از علاقه ام به قلم فرزانه و زندگی هدایت گفتم ،
صورت خانوم مهندس از عمق شادی و لبخند انبساطی زیبا یافته بود
آری دقیقا ، گل از گلش شکفت ...
گفت مغسی موسیو نو نو آیم نات لیدی بعد قهقهه ای زد که تمام اعتماد به نفسم را به مجذوب شدن در مقابل ان همه زیبایی اندام و نگاه و صدایشان چون یخی در مقابل حرارت خورشید ذوب کرد ... درست حدس زدی خودم را باختم
خانوم مهندس
گفت دوست دارم لحظه ای شما را در آغوش بگیرم ، و بدون آنکه منتظر پاسخ من بماند مرا در آغوش کشبد ، و محکم به سینه چسبانید
وگفت قد آغوش منی ، نه زیادی نه کمی ،
از گوتنبرگ تا تهران از تهران تا قم ، همش ارزو میکردم که بتوانم شما را تحت تاثیر قرار دهم ... خوشحالم که موفق شدم

گرمای آغوش مهندس با بوی عطر open ان تونالیته صدا ،
فارسی با ته لحجه ای فرنگی ،
برایم جذابیتی منحصر بفرد داشت
در پوست خودم نبودم ...
تنش چون کوره ای سوزان بود
،بویژه برای من که هیچ وقت گرمای آغوش زنی را از سر محبت و علاقه احساس نکرده بودم ،
در طی بیست سال زندگی مشترک یک بار هم اکرم مرا از سر عشق و محبت در آغوش نگرفته بود ...
امان از عقده هایی که در سینه انباشت میشوند و ناخودگاه و در بزنگاه هایی خاص گشوده شده و رسوایی به بار می آورند ،
حرارت تن و بوی ملایم عرق عطر تن خانوم مهندس
مخدری بود که بیش از بیست و پنح سال خمارش بودم ،
نشئه گی و خلسه ای که صمیمیتی بوجود آورد که احساس کردم خانوم مهندس را سالهاست می شناسم ،
صدای خنده بلند دگتر مرا متوجه خودم کرد ، در حالی که بطر شامپاین را تکان میداد با لحن شیطنت آمیزی گفت ، مادمازل اروریان ، نزار سور بخوره مرتضا روحش را به مستی فروخته ...
پایان قسمت پنجم
(دوستان عزیزم با انتقادات خود یاریم) کنید
دیدگاه ها (۱۰)

مادمازل ، انگشت اشاره اش را به انکار به همراه صورتش تکان داد...

از خجالت قرمز شدم رو به مادمازل کردم و پوزش خواستم ، مادماز...

من مبهوت زیبای ان تونالیته و تیریبل و‌بیس زیبای صدایش بودم ...

بعد از ده پانزده سال ترک سیگار، دوباره میکشیدم ، بسته به حا...

مرد بی رحم

نمیبخشمت p.20

تاج سلطنتی (The Royal Crown)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط