{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "

part : ²⁵

و هر دو با هم خندیدند.
جونگکوک دستمالی برداشت و سمت تهیونگ گرفت.
تهیونگ آن را گرفت و دور دهانش را تمیز کرد.
هر دو تا اتمام غذا چیزی نگفتند.
تهیونگ بعد از آخرین لقمه‌اش با اخم به جونگکوک نگاه کرد.

_ داری باهام شوخی میکنی؟!

جونگکوک لحظه ای استرس گرفت.
اما اگر غذا خوب نشده بود که تهیونگ تا ته نمیخورد.
اما همچنان با مردمک لرزان چشم هایش به او نگاه میکرد.
تهیونگ اخم ساختگیش را باز کرد و لبخند کج و کوله ای زد.

_ چطور میتونی انقدر خوب غذا درست کنی؟!

جونگکوک چشمانش را در حدقه چرخاند و گفت...

+ تو آخرش با این روحیه‌ی شوخت منو سکته میدی!

تهیونگ لبخند گرمی زد و به صندلی اش تکیه داد.
انگار که بعد از غذا سنگین شده باشد.

_ ممنون بابت غذا جونگکوکی!

جونگکوک درحالی که ظرف ها را جمع میکرد و در ماشین میگذاشت پاسخ داد.‌..

+ خواهش میکنم.

تهیونگ بلند شد و به او کمک کرد.
جونگکوک بعد از زدن دکمه‌ی start دستی در موهای پرپشتش کشید و به همشان ریخت.
به سمت یک کاناپه رفت و رویش لم داد.
تهیونگ هم به تقلید از جونگکوک همان کار را تکرار کرد.
از تهیونگ پرسید...

+ راستی!
نگفتی چیشد؟!

_ عام خب راستش...
دنبالم بودن.

در یک لحظه چهره‌ی آام جونگکوک رنگ اظطراب به خود گرفت.

+ چی؟!
پیدامون کردن؟!

_ نه سر راه دورشون زدم نمیدونن کجاییم!

جونگکوک نفس راحتی کشید و گفت...

+ خوبه.

با یادآوری چیزی بلند شد و به سمت اتاقش رفت.
کت چرمش را که آویزان کرده بود را برداشت و موبایلش را از جیبش برداشت.
برگشت و روی همان کاناپه لم داد.
درحالی که داشت با موهایش ور میرفت موبایلش را چک میکرد.
وارد تلگرام شد.
تنها یک پیام داشت از " رفیق تنهاییام" یعنی یونگی.
که نوشته بود :
" اینستا یه پست فرستادم چک کن خیلی مهمه! "
از تلگرام خارج و وارد اینستا شد.
یک لینک فرستاده شده بود.
رویش کلیک کرد و یک پست روی صفحه موبایلش نمایان شد.
قلبش یک ضربان جا انداخت.
بدنش یخ کرد.
فکش قفل شد.
ابرو هایش بالا رفت.
نگاهی به کپشن آن پست انداخت که نوشته بود :
" یک شب کاملا عادی در کافه بیلیارد سئول! "
فیلم خودش و تهیونگ بود که میدانست برایش بد تمام میشود.
با خودش فکر کرد که چقدر همه زود قضاوت میکنند.
در این لحظه فقط تهیونگ قصد داشت به جونگکوک بازی کردن یاد بدهد نه چیز دیگر.
اما الان همه فکر میکنند که او و تهیونگ در رابطه هستند.

ادامه دارد...

²⁰ لایک
دیدگاه ها (۱)

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ²⁶کف دستش را محکم به...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ²⁷جونگکوک دیگر نمیدا...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ²⁴اما این بد شانسی ه...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ²³{ taehyung }طبق چی...

𝗕𝗶𝗴 𝗹𝗶𝘁𝘁𝗹𝗲 𝗰𝗮𝘁𝗣𝗮𝗿𝘁 : ⁷حالا تقریبا دو سال از وارد شدن جونگکوک...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ¹⁰_ ایرادی نداره.تهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط